ترديد . و چون وحى از او جدا گرديده همه چيز را بخاطر داشته است ، در حافظهاش نقش بسته ، چنان كه گوئى در قلبش كتابى نوشته شده است . و اين سختترين انواع وحى بوده . و گفتهاند اين بيشتر به هنگامى بود كه آيهء وعيد و تهديد و انذارى نازل مىشده است .
از امام جعفر صادق ( ع ) روايت كردهاند كه حال اغماء در وقتى بوده كه وحى مستقيم و بدون توسطّ جبرائيل نازل مىشده و حال عادى در موقعى بوده كه جبرائيل اداى پيغام مىكرده است . « 41 » كسانى از محققين گفتهاند كه شنيدن بانگ رعد آسا رتبهء پيامبران نامرسل ، و تجسّم يافتن فرشته به صورت مردى كه طرف مكالمه است ، مقام و منزلت پيامبران مرسل است . « 42 » البته اگر قرار بر پرداختن سخن و استنتاجات عقلى و ذكر مقولات ادبى باشد كه دامنهء تصور و تخيّل وسيع است .
به هر حال ، به خاطر همين حالت گران وحى بود كه مشركان ، انبياء را به جنون متّهم مىساختند و مىگفتند كه او را تابعى از جن و يا راهنمائى از آنهاست . « 43 » البته چنين تهمتى خاصّ اعراب جاهلى نبود در ميان خاورشناسان نيز كسانى اين قبيل سخنان را بازگو كرده و پيغمبر اسلام را متّهم به جنون داشتهاند و حال اين كه حالت مصروع از نظر پزشكى چيز ديگرى است . صيحه مىزند و غشى مىكند و عضلاتش تشنّج مىگيرد و هر چه مىگويد نامفهوم است . بعد هم كه به حال مىآيد از آنچه كرده بىخبر است و حال آنكه هيچكس تاكنون از اين حالات دربارهء پيامبر نگفته ، ما تمام حالات وحى را كه گفتهاند ، باز گفتيم و در آنها هيچكدام با چنين حالى قابل انطباق نيست . مهمتر اين كه پيغمبر پس از شدت وحى قرآن را به وضوح هر چه تمامتر و با حضور ذهن املاء مىفرمود و تا آخر عمر از سلامت كامل جسم برخوردار بود و حافظهء قوى و تواناى او ، يك كلمه از قرآن را فراموش نكرده بود . در سال آخر عمر هم گفتهاند دوبار قرآن را به جبرائيل عرضه داشته و با هم مقايسه كردهاند .
البته همهء مستشرقان بدين قبيل لا طائلات تفوّه نمىكنند . از جمله « بادلى » در زندگى رسول خدا ، قواى عقلانى و جسمانى و معجزات رسول را تصريح مىكند . « 44 »
هامش
( 41 ) محاسن برقى 338 ، بحار الانوار 6 : 471 كمپانى و 18 : 260 ، 268 و 271 آخوندى ، كمال الدين صدوق 85 . سفينة البحار 2 : 638 .
( 42 ) ترجمهء مقدمهء ابن خلدون 1 : 186 ببعد .
( 43 ) ايضا 1 : 174 ببعد .
( 44 )R . V . Bodley؛TheMessenger، 6491 ،P .55 - 65 .