تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
پيامبر مىشنيده ، با همهء وجود درك مىكرده و بعد همان سان كه شنيده ، مو به مو و كلمه به كلمه بازگو مىكرده و ابلاغ مىفرموده است . اين مسأله بخصوص در سيره‌ها و احاديث به خوبى ياد شده است . موارد بسيار معدودى است كه رسول خدا ( 6 : 105 ) ، 110 و 27 : 91 و 42 : 7 ) و يا فرشتگان ( 19 : 64 و 37 : 104 ببعد ) به صورت اول شخص سخن مىگويند و قبل از گفتهء ايشان « گفت » و « مىگويد » و « بگو » قرار ندارد . بدين ترتيب براى رسول خدا در ابلاغ وحى راهى نبوده و به شهادت قرآن ، هر چه بوده و هست از وحى الهى نشأت گرفته است . داستانها و اخبارى كه گفته شده از آگاهى و اطلاع پيامبر نبوده و او پيش از نزول وحى از آنها بىخبر بوده است . اين قصهء نوح است كه خداوند بر او حكايت مىكند و مىگويد : « اين از خبرهاى غيبى است و پيش از آن كه ما به تو وحى كنيم تو و قومت هيچ از آن آگاه نبوده‌اى » ( 11 : 49 ) و داستان موسى را در مدين بيان مىكند و مىفرمايد : « تو آن هنگام كه ما به موسى نبوت و فرمان الهى عطاء كرديم به جانب غربى « كوه طور » نبودى و حضور نداشتى . و ليكن ما نسلها بيافريديم كه عمر دراز يافتند و تو ميان اهل مدين نبودى تا آيات ما را بر آنان بخوانى ، ولى ما بوديم كه فرستنده بوديم » ( 28 : 44 - 45 ) . قصهء آل عمران از اخبار غيب به دو وحى شده ، در داستان يوسف براى او گفته شده : « ما بهترين داستانها را به وحى اين قرآن براى تو مىگوئيم ، هر - چند پيش از اين وحى ، تو از آن آگاه نبودى » ( 12 : 3 ) « و يا در مجلس مكر و حيلهء برادران يوسف حضور نداشتى » ( 12 : 102 ) . پيروى از « ملت ابراهيم حنيف » به او ابلاغ شده ( 16 : 123 ) ، همچنانكه آگاهى او از اين كه جنيّان قرائت قرآن را گوش كرده‌اند از وحى بوده ( 72 : 1 ) ، و همانطور كه او از فرشتگان عالم بالا خبر نداشت ( كه در قضيهء خلقت آدم و يا غير از آن ) با هم خصومت و گفتگو داشته‌اند ، مگر اينكه وحى شده باشد ( 38 : 67 ببعد ) و يا او در نزاع و گفتگو بر سر قرعه كشى براى نگهبانى و كفالت مريم كه حضور نداشت ، و اين از اخبار غيب بود كه به دو وحى شد ( 3 : 44 ) . با اين شهادتها ، تصوير محمد ( ص ) در قرآن ، صورت بندهء مطيعى را دارد كه در برابر آفريدگار با عظمت قرار گرفته كه از عذاب پروردگارش مىترسد ، به رحمت خداوند اميدوار است ، حدود خودش را مىشناسد ، به عجز خودش در تبديل حرفى