صحيفهاى داشت كه احاديث و سنن رسول خدا را در آن گرد آورده بود .
عبد اللّه بن ابى اوفى و سمرة بن جندب و جابر بن عبد اللّه انصارى نيز هر يك براى خود مجموعهاى گرد آورده بودند « 6 » . مشهورترين آنها « صحيفهء صادقه » عبد اللّه بن عمرو بن عاص ( م 65 ه ) بود كه براى نوشتن آن فتواى صريحى از پيامبر گرامى گرفته بود « 7 » . لذا على ( ع ) دستور فرمود كه حديث را مذاكره كنند تا از يادها نرود « 8 » .
به هر حال ، تدوين خصوصى حديث رواج داشت تا اين كه ذهبى در حوادث سال 143 هجرى مىنويسد كه علماى مكه و مدينه شروع به تدوين حديث كردند « 9 » و پيش از آن ، ابن شهاب زهرى به دستور عمر بن - عبد العزيز به طور رسمى جمع حديث كرده بود ( حدود سال 99 ه . ) « 10 » .
اما حديث قدسى چه بود ؟
قدس يعنى پاكى ، ارض مقدّسه يعنى زمين پاك ، و حديث قدسى مىگويند چون حديثى است كه به خدا نسبت داده شده است . از اينجا آن را « حديث ربّانى و الهى » و اسرار الوحى هم گفتهاند . اين احاديث بيشتر مواعظ و مطالبى است كه رسول خدا از قول خداوند براى صحابه باز گفته ، البته « وحى منزل » نيست كه آن را قرآن گويند و قول صريحى هم نيست كه به پيغمبر منسوب باشد و آن را حديث بخوانند .
بلكه حديثى است كه پيامبر از خدا نقل مىكند . كه به واسطهء جبرئيل به وحى ، يا الهام و يا در خواب و يا القاء در ذهن دريافت شده است . اسلوبش هم با قرآن فرق دارد . با وجود اين دمى از عالم قدس و نورى از ربوبيّت الهى در آن ديده مىشود و به هر حال ، با قرآن فرق دارد :
قرآن را جبرئيل به لفظ و معنى از لوح محفوظ دريافت داشته و به پيامبر وحى نموده و در هر عصر و زمان و طبقهاى ، نسل بعد از نسل متواتر قطعى بوده است .
اما در حديث قدسى چنين نيست . حديث قدسى را آحادى نقل كردهاند و گفتهاند .
هامش
( 6 ) صحيفهء همّام 14 - 17 .
( 7 ) مصطلح علوم الحديث دكتر صبحى صالح 27 - 29 و نيز ابن سعد 4 : 2 / 8 .
( 8 ) كنز العمال 5 : 242 ، مستدرك حاكم 1 : 95 .
( 9 ) مقدمة تقييد العلم 5 و 6 .
( 10 ) فتح البارى 1 : 218 و نيز 204 و ارشاد السارى 1 : 7 و تدريب سيوطى : 40 .