خدرى ( م 74 ه . ) مىگويد : پيامبر فرمود از من چيزى ننويسيد و اگر نوشته باشيد محو نمائيد . فقط قرآن را بنويسيد « 1 » . با اين دستور كسى حق نداشت از رسول خدا چيزى بنويسد . اين دستور البته در آغاز نزول وحى بود و از بيم مخلوط شدن اقوال و احاديث رسول خدا با وحى الهى ، پيامبر اكرم كتابت حديث را نهى فرمود « 2 » . ولى وقتى حافظان وحى زياد شدند و بيم التباس و اختلاط حديث و قرآن از ميان رفت ، كتابت حديث را اجازه فرمود و حتى دستور داد : « قيدّوا العلم بالكتاب « 3 » به بند آوريد ( به زنجير بكشيد ) دانش را با نوشتن » . آن موقع ديگر آيات قرآنى كاملا رواج خود را يافته و بيم اختلاط و التباس از ميان رفته بود . به هنگام هجرت به دستور رسول خدا ، حقوق مهاجر و انصار و يهود و عرب در منشورى تدوين شد . اين صحيفه در آغاز « كتاب » خوانده شده و در ضمن آن پنج بار عبارت « اهل هذه الصحيفه » آمده است . « 4 » بخارى از ابو هريره نقل مىكند كه در سال فتح مكه مردى از بنى ليث بدست قبيلهء خزاعه در شهر مكه به قصاص كشته شد . پيامبر از حادثه آگاه گرديد . بر شترى سوار و عازم محل حادثه گرديد و فرمود : خداوند قتل را در مكه حرام كرده ، پيامبر و مؤمنان را بر مردم اين سامان مسلّط كرده ، بازماندگان مقتول يكى از دو چيز را انتخاب كنند : يا گذشت يا خونبها .
مردى از مردم يمن ( به نام ابو شاة ) نزد پيامبر رفته گفت : اين را كه فرموديد براى من بنويسيد . پيغمبر امر كرد كه آن را بنويسند و به دو بدهند « 5 » .
ارادهء رسول خدا در مرض موت كه كتابى براى مسلمانها نوشته شود تا بعد از او ( ص ) گمراه نشوند ، نيز خود بهترين دليل رواج كتابت حديث به زمان رسول خداست . البته ميان كتابت و جمع حديث بايد فرق گذارد . ولى با وجود اين ، جمع و تدوين حديث هم حتى به سالهاى صدر اسلام باز مىگردد . از جمله سعد بن عبادهء انصارى ( م حدود 15 ه . در نجران )
هامش
( 1 ) مسلم : زهد 72 ، الدارمى : مقدمه 42 ، احمد 3 : 12 ، 21 ، 39 ، 56 .
( 2 ) تقييد العلم ابن خطيب 29 - 32 .
( 3 ) الدارمى : مقدمه 43 ، تقييد العلم 69 ، بحار الانوار 2 : 151 - 152 ح 35 و 147 ح 18 چ آخوندى .
( 4 ) الوثائق السياسيهء دكتر حميد اللّه ، وثيقهء 1 ص 15 .
( 5 ) صحيح بخارى : كتاب العلم ب 40 . ترمذى ح 2667 ، اسد الغابه ترجمهء 5989 ، اصابه 2 : 135 و ج 4 ترجمهء ابو شاة يمانى ، استيعاب 4 : 106 ، سنن بيهقى 8 : 52 ، احمد 2 : 238 .