به حركت متعالى معنوى مىرساند ) . پس ، خصيصهاى است كه موضع هر پديدهاى را در جهان هستى و سيرش را به سوى هدف مشخّص هدف مشخّص تعيين مىكند . يعنى براى استقرار هر پديدهاى در موضع خود و توجيه حركت آن در جهت حركت هستى ( كمال ) هر كدام بايد در مدار و طيف وحى قرار گيرد . منتهى ، در موجود غير ذى شعور ، اين هدايت در درون پديده قرار گرفته و در انسان باشعور از خارج به دو ابلاغ مىشود .
شهادت قرآن بر وحى محمّدى ( ص )
قرآن خود بر درستى وحى محمّدى ( ص ) بزرگترين گواه و شاهد است . البته از شهادات قرآن كنه و ماهيّت وحى فهميده نمىشود ، اما شهادت برترى است بر صدق رسول و درستى وحى .
صداقت رسول خدا را در محكمترين موضعى خداى تعالى خود شهادت مىدهد :
« ما همچنان كه به پيامبران پيش از تو وحى مىكرديم ، پيامبرانى كه قصّهشان را گفتهايم و يا نگفتهايم ، رسولانى كه مبشّر و منذر ( نويدآور و بيم رسان ) بودهاند ، تا پس از اين پيامبران ، مردم را ديگر دستاويزى نماند . به همان سان بر تو نيز وحى كرديم . »
لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ ، أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ ، وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ ، وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
( 4 : 166 ) ليكن خدا بدانچه براى تو فرستاد گواهى دهد ، كه به علم ( ازلى ) خود فرستاد ، و فرشتگان نيز گواهى دهند ، ولى گواهى خدا بس است » .
كدام گواهى و شهادتى از اين والاتر ؟ « بگو اى پيامبر چه گواهى بزرگتر ( از گواهى خدا ) ست . بگو خدا ميان من و شما گواه است و او اين آيات قرآن را به من وحى مىكند تا بدان ( آيات ) شما و هر كه را كه خبر قرآن به دو برسد ، انذار دهم . »
( 6 : 19 ) .
. . . « قسم به ستاره چون فرود آيد كه صاحب شما در گمراهى نبوده و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد ، سخن او جز وحى الهى نيست . . . » ( 53 : 1 ببعد ) . . . « اين چنين ، روحى از فرمان خود بر تو وحى كرديم » ( 42 : 52 ) .
گاهى هم هست كه كلمهء « وحى » در آيه نيامده ، اما خود آيه دلالت بر نزول بر