از حروف قرآن معترف است ( 10 : 15 - 16 ) . عبدى است مثل ساير عباد بشر ( 18 : 110 ) كه نفع و ضرر خود را هم مالك نيست ( 7 : 188 ) نه غيب مىداند و نه كليد دار خزائن خداوندى است .
اين سخن به درازا مىكشد . كافى است نگاهى بدين آيات بيندازيد تا آنچه گذشت محكمتر و عيانتر شود : ( 7 : 101 و 11 : 100 ، 120 و 12 : 102 ، 111 و 13 : 36 ، 43 و 17 : 85 و 18 : 13 ، 83 و 19 : 34 و 20 : 99 و 23 :
68 ، 69 و 26 : 196 ، 197 و 27 : 6 و 28 : 86 و 29 : 48 و 42 : 52 و 46 : 10 ) .
قرآن به صراحت هر چه تمامتر انتساب خود را به هر بشرى رد مىكند و مىگويد :
اگر اين سخن بشر است همانند آن بياورند و از هر جا و هر كه مىخواهند يارى بگيرند ، وقتى نتوانستند بدانند كه سخن خداست ( 10 : 38 و 11 : 13 ) اگر جن و انس هم دست در دست هم نهند و بدين كار قيام كنند هرگز نخواهند توانست نظير قرآن را بياورند ( 17 : 88 و نيز 2 : 23 ) چرا در آيات قرآن كه طى 23 سال نزول هيچگونه اختلافى در لفظ و معنى نيافته تدبر نمىكنيد ؟ و اگر سخن بشر بود نه كلام الهى ، قطعا در آن اختلاف ديده مىشد ( 4 : 82 ) .
از اينجاست كه ميان قرآن و احاديث نبوى و حتى احاديث قدسى فرقى آشكار پيدا مىشود . حال چند كلمهاى هم از سنت و حديث بگوئيم .
سنّت و حديث
ركن دوم و مصدر دوم علوم اسلام و دومين دليل احكام شرعى سنت رسول خداست . سنت در لغت راه و روش و در اصطلاح گفتار ، يا كردار و يا تقرير و يا حالت و صفتى است كه از پيامبر ( ص ) ( و به نظر شيعه از معصوم ( ع ) ) نقل شده باشد . حديث نيز در اصل به معنى خبر دادن و آگاه كردن است و در اصطلاح همان كلماتى است كه سنت رسول اكرم را بيان مىكند . در واقع سنت و حديث هر دو يكى است . در قرون اوليه كه كلام خدا را قديم مىگفتند ، سنت رسول ( ص ) را هم حديث مىخواندند و تقريبا معنى « علم » مىداد . فتاوى و اقوال صحابه را هم كه مورد استناد قرار مىگرفت « اثر » مىگفتند . حديث در آغاز شرح و تفصيل قرآن بود و شامل همهء علوم اسلام و احكام شرعى مىشد .
در زمان رسول خدا ، در آغاز نوشتن حديث منع شده بود . ابو سعيد -