نشان آن است كه تا چه حد پروردگار به پيامبر عنايت دارد كه پيام مىدهد هرگز او را فراموش نكند . داستان دلداريها و تسلّىها در قرآن مفصل است و ذكرش بدرازا مىكشد « 1 » .
شهادت عالى و والاى ديگرى در قرآن وجود دارد كه با ظرافت و لطافت دقيقى بيان شده است . بيش از سيصد آيه در قرآن هست كه با « قل » « بگو » شروع مىشود .
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ
( 18 : 110 ) بگو من بشرى چون شما هستم كه به من وحى مىشود » .
« قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ
( 7 : 188 ) بگو كه من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا بخواهد ، و اگر از غيب آگاه بودم بر خير خود مىافزودم و هيچگاه زيان و رنج نمىديدم » .
« قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ : عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ ، وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ
( 6 : 50 ) بگو من نمىگويم كه گنجهاى خدا نزد من است و نه آنكه از غيب آگاهم » .
اين « قل » ، اين بگو بگوها ، هزار نكتهء لطيف در بر دارد . اين خطاب به رسول است كه « بگو ! » بگو كه چنين است و چنان نيست . بگو كه اين وحى الهى است .
بگو كه از پيش خود نمىگويم . اين گفتهء پيغمبر نيست . اين فرمان الهى است .
پيامبر از خود نمىگويد . مأمور به گفتن است . در اين گفتن ، در اين ابلاغ ، براى پيامبر موضعى نيست . موضع فقط ابلاغ وحى الهى است و بس . با اين « قل » خواننده خوب درك مىكند كه محمد ( ص ) دخل و تصرفى در كار ندارد .
گفته گفتهء خداست و خود همين « قل » « بگو » چه شكوه و صلابتى دارد ! البته تنها « قل » نيست كه اين معنى را مىرساند . كلمات ديگرى هم چون « اتل » « تلاوت كن » « إقرء » « بخوان » و امثال آن نيز همين معنى لطيف را در بر دارند .
نكتهء ديگرى را هم اين « قل » مىرساند و آن اينكه وحى بيشتر سمعى بوده ،
هامش
( 1 ) از جمله ببينيد . 3 : 176 و 5 : 41 ، 68 و 6 : 10 ، 33 - 35 و 10 : 65 و 11 : 12 ، 120 و 12 :
110 و 13 : 19 ، 32 و 15 : 88 ، 97 - 99 و 16 : 127 - 128 و 18 : 6 و 20 : 130 و 21 :
41 ) 109 و 22 : 42 - 44 و 25 : 31 و 26 : 3 و 27 : 70 و 28 : 85 و 30 : 60 و 31 : 23 و 34 :
43 - 50 و 35 : 4 ، 8 ، 25 و 36 : 7 - 11 ، 76 و 37 : 171 - 175 ، 178 - 179 و 38 : 17 و 39 : 36 و 40 : 55 ، 77 و 41 : 43 و 43 : 6 ، 43 ، 45 ، 83 . . .