23 : 70 و 17 : 105 و . . . )
مصدّق :
« مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ
( 6 : 92 ) گواه صدق آنچه ( كتب آسمانى ) كه در برابر اوست » .
از اين موارد بسيار فراوان است كه به اختصار اشارهاى مىشود : « اين آيات كتاب حكيم است هدايت و رحمت براى نيكوكاران ( 31 : 2 ببعد ) . اين آيات ، قرآن و كتاب مبين است ، هدايت و بشارت براى مؤمنان ( 27 : 1 و 2 ) . كتابى بر مردمان فرستاديم كه در آن هر چيز را بر اساس علم و دانش تفصيل داديم ، هدايت و رحمت براى آنها كه ايمان مىآورند ( 7 : 52 ) . گاهى اين وحىهاى آسمانى علم ناميده شده ( 3 : 61 و 2 : 120 ، 145 ) ، گاهى حكمت ( 17 : 39 ) هدايت ( 14 : 12 و 7 : 52 و غيره ) شفاء ( 41 : 44 ) و يا نور ( 4 : 174 و 42 : 52 ) . و موارد ديگر كه بهترين راهنما « نامهاى قرآن » مىباشد كه در آغاز كتاب گذشت . ميان تمام اين مصاديق مختلف وحى ، وجه مشتركى هست كه در همهء كائنات ديده مىشود ، و آن نظم و هدايتى است كه در هر پديدهاى نهاده شده ، خواه در زنبور عسل باشد ، در امر آسمان و زمين باشد ، و خواه در ملائكه و يا انسان . آن نيروئى كه اين پديدهها را به سوئى مىبرد و جهتى بدانها مىدهد ، آن ، هدايت الهى است و همان است كه وحى خوانده مىشود ، خواه به صورت قانون طبيعت ، غريزه و فطرت نهاده شده در موجود خواه به وسيلهء ارشاد انبياء . از اين نظر وحى به دو قسمت كلى تقسيم مىشود :
1 ) وحى تكوينى و آن قوانين و احكامى است كه در نهاد جهان هستى به وديعت نهاده شده . و رابطهء خدا را با طبيعت بيان مىكند . همين رابطه است كه قوانين طبيعت ، غريزه و فطرت را بيان داشته است و نظام طبيعت را مستقر كرده است .
2 ) وحى تشريعى كه حكم و قانون لازم وضع و بيان مىگردد . در اين رابطه پيامبر با گوهر هستى در ارتباط است . اين هدايتى است كه توسط او داده مىشود .
تنظيم برنامهاى است براى انسانها به سوى كمال . ممكن است در قرآن وحى از نظر ظاهر در موارد مختلفى به كار رفته باشد ، ولى در واقع از نظر ماهوى و محتوا همه داراى يك معناى كلى و مشترك هستند . در جماد ، نبات ، حيوان ، انسان اين معنى صدق مىكند . اين خصيصهاى است كه هر موجودى را در نظم كلى آفرينش با ساير عناصر و پديدهها اتصال و ارتباط مىدهد و آن را در جهت معينى ( كمال ) هدايت مىكند . ( از جمود به نمود و از نمو به تكاپوى بيشتر جسمى و از اين حركت جسمى