به دريا ضربهاى بزند ( 26 : 63 ) بر سنگى ضربه بزند ( 7 : 160 ) . به يوسف وحى رسيد كه روزى ، برادران را به كار بدى كه كردهاند آگاه خواهد كرد ( 12 : 15 ) .
اين انبياء هستند كه مورد اين وحى قرار مىگيرند . فرمود : « . . . و نفرستاديم پيش از تو مگر مردانى كه بدانها وحى فرستاديم » ( 21 : 7 ) و ( 14 : 13 و 17 : 39 و 53 : 10 و 4 : 163 و 7 : 117 و 10 : 2 ، 87 و 12 : 3 ، 15 ، 109 و . . . )
يكى از مشكلاتى كه معمولا در اين بحث براى بعضى پيش مىآيد ، اين است كه تنها به كلمهء وحى و مشتقات آن در قرآن مراجعه مىكنند . در صورتى كه پديدهء وحى در قرآن مجيد تنها با كلمات وحى و أوحى بيان نشده ، بلكه بيشتر با أنزل و نزل توضيح شده است . تقريبا در برابر 86 مورد وحى ، 260 مورد نزول قرار دارد كه آنها هم همين معنى را مىرساند . بنابراين تجزيه و تحليل وحى در قرآن نمىتواند تنها بر كلمات وحى و مشتقات آن مبتنى باشد .
اضافه بر كلمهء « وحى » ، با كلمات و تعابير ديگرى نيز از اين پديده ياد شده است ، مثلا :
روح :
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا
( 42 : 52 ) و همچنين پيغام داديم به تو روحى از فرمان و سخنمان »
تكليم :
« وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً
( 4 : 164 ) سخن گفت خدا با موسى سخن گفتنى » كه منظور همين وحى است . يعنى سخن گفتنى آسمانى ، غير مادى كه با شعور ديگرى جز تفكر عقلى درك مىشود . در وصف اين سخن گفتن الهى بود كه على ( ع ) فرمود : « لا بصوت يقرع و لا باداة يسمع ، نه به صدائى كه گوش را بكوبد و نه به وسيلهاى كه شنيده شود . »
إلقاء :
« إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا
( 73 : 5 ) ما مىافگنيم بر تو سخنى گرانمايه » موارد زيادى هست كه از وحى به القاء تعبير شده است .
انزال و تنزيل :
« بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ
( 2 : 4 ) بدانچه بر تو نازل شد و
« تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
( 41 : 2 ) تنزيلى است از خداوند بخشندهء مهربان » كه چنان كه گذشت بيشتر موارد وحى با اين كلمات بيان شده است و باز هم از آن خواهيم گفت .
حقّ :
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ
( 5 : 48 ) اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم » . ( ر ك : 39 : 2 ، 41 و 32 : 3 و