تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
موضوع وحى الهى قرار مىگيرد و از راه وحى به زبان حال و مقال در مىآيد . در آن آيات اوليه است كه گفته مىشود ( 99 : 1 - 5 ) : وقتى زمين به سخت‌ترين زلزله به لرزه در آيد . در آن روز ، زمين بار سنگين خود را بيرون افگند . و انسان گويد كه چه پيش آمده است ؟ آنجاست كه زمين خبرهايش را باز گويد . كه خداوند به دو چنين وحى كند . اين را هم تسخير گويند . رابطهء خدا و فرشتگان نيز وحى خوانده مىشود :
« إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ
( 8 : 12 ) آن گاه كه پروردگار تو به فرشتگان وحى كرد كه من با شمايم » . وسوسهء شيطان هم به طور خاصى وحى خوانده شده ، هر پيغمبر در برابر خود شيطانى از انس و جن دارد كه به همديگر سخنان آراستهء ظاهر - فريب ، وحى ( وسوسه ) مىكنند ( 6 : 112 و 121 ) . اصطلاح براى القاآت شيطان وسوسهء به شرّ است كه مخفيانه انجام مىگيرد ، ولى اينجا كلمهء وحى به كار رفته و سورهء « الناس » آن را تفسير مىكند . از اينها كه بگذريم ، انسانى برگزيده نيز مورد وحى قرار مىگيرد . چنان كه به مادر موسى وحى مىشود كه كودك نوزاد را به دريا اندازد ( 28 : 7 ) . اين وحى را الهام ، القاء در قلب يا به دل افتادن ، إعلام ، رؤيا و يا سخنى كه شنيده شده گرفته‌اند « 2 » . هر چه بود مادر موسى اين را يافت كه بايد كودك را به دريا افگند . حواريّون مسيح نيز به وساطت مسيح ، وحى « إعلام » شدند تا به خدا و رسولش ايمان بياورند ( 5 : 111 ) . اما بيشتر موارد « وحى و ايحاء » در مورد پيامبران پيش از محمد ( ص ) به كار رفته است . اين وحى رسالت و ارتباطى غيبى ميان خدا و پيغمبر است . وحى گاهى مستقيم و بدون واسطه است و گاهى با واسطه است . الهام ، رؤيا ، شنيدن كلام و يا حتى بدون حرف و سخنى ، شكلهاى مختلف اين وحى است . به نوح وحى مىشود كه در حضور ( زير چشمان ) خداوند و به وحى الهى كشتى را بسازد ( 11 : 36 ، 37 و 23 : 27 ) به موسى وحى شده كه با مردمش شب هنگام بيرون روند ( 20 : 77 و 26 : 52 ) و
هامش
( 2 ) تفاسير ذيل همين آيه ، لسان كلمهء وحى كتب كلامى مانند اوائل المقالات مفيد 39 يا تصحيح الاعتقاد 56 .