ترجمه در اين كتاب زمانى سخت آشكار است كه مؤلف مستقيما به كار ترجمه دست زده و آيات قرآن كريم را به فارسى برگردانده است . همين مورد است كه اينك ما بررسى مىكنيم و با ترجمهء رسمى مىسنجيم . نخست بايد گفت كه اين كتاب نسبت به ترجمه رسمى در يك مورد شيوهء ديگرى دارد . از اين قرار :
بيشتر ترجمههايى كه در حوزهء تأثير تفسير بزرگ قرار دادهايم ، با آن كتاب يك تفاوت عمده دارند : در تفسير بزرگ ، آيات دستهدسته ، گاه در چندين صفحه ، بهطور جداگانه ترجمه شدهاند و پس از آن ، تفسيرها و داستانهاى مربوط به آن مجموعه نقل شده است . اما در اين ترجمهها ( پاك ، عشر ، بخشى ، كمبريج . . . ) شيوهء كار چنان است كه مترجم نخست آيهاى ، يا بيشتر بخشى از آيهاى را مىآورد ، و سپس تفسير گونهاى به زبان فارسى نقل مىكند كه ترجمهء دقيق آيه را بايد از درون آن تفسير ، بيرون كشيد . در ترجمهء قرآن پاك ، مترجم نخست آيه را به زبان عربى تفسير مىكند و پس از آن به تفسير و ترجمهء فارسى مىپردازد . اين شيوه همان است كه امروز تفسير مزجى مىخوانند .
چون در اين كتابها مفاهيم قرآنى با شرح و توضيح همراه است ، پس بايد پنداشت كه مترجمان ديگر مانند دانشمندان بخارا ، چندان اسير ساختار نحوى آيات نبودهاند و لاجرم بايد عبارات فارسىشان ، كاملا روان و به شيوهء معمول قرن 5 باشد . اين نظر تا حدى واقعيت يافته و بهراستى در اين كتابها ، ترجمههايى كه به فارسى روان تدارك ديده شده به نسبت ترجمهء رسمى ، فراوان است ؛ اما در عين حال ترجمههايى كه به شيوهء تفسير بزرگ صورت گرفته و در آنها ، ساختار زبان فارسى فداى وحشت و وسواس مترجم گشته نيز سخت فراوان است . از تفسير پاك چند مثال مىآوريم :
نخستين مثال ، يك قطعهء كامل است شامل بر : گفتار تفسيرى مؤلف ، رجوع به آيه ، تفسير آيه به عربى ، ترجمهء فارسى و تفسير آن ، رجوع به آيه ، شرح به عربى . . .
« آنگه ابراهيم ( ع ) اندر هر ماهى يكبار بر براق نشستيى ( - نشستى ) به زيارت هاجر و اسماعيل ( ع ) آمدى ، چنان كردى كه وقت قيلوله باز به جايگاه باز شدى . تا آن وقت كه ايزد تعالى مرو را فرمان داد به بنا كردن خانهء كعبه .
وَ إِسْماعِيلَ
: أى بنا ابراهيم اساس البيت و اسمعيل يعينه . گفت : ياد كن كه چون ابراهيم ( ع ) بناى خانهء كعبه برآورد و اسمعيل مرو را اندران يارى داد .
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا
( بقره / 127 ) . قالا يا رّبنا فاقبل منّا بناءنا