حالات ، همه در متونى كه مؤلف خود نگاشته صادق است ، اما در مورد ترجمهها ، تفاوت نسبتا فاحشى به چشم مىخورد . در نمونههايى كه اينك ذكر مىكنم اين احوال آشكارتر مىشود :
« چون يك چندى برآمد ، ابراهيم را باز آرزوى فرزند گرفت ، و اسماعيل زنى ديگر آورده بود . چون ابراهيم بيامد ، زن بيرون آمد ، مرو را لطفها نمود و گفت : اى پير مبارك چه باشد اگر ما را گرامى گردانى و نيكنامى از ما دريغ ندارى و بركت پى خويش اندر خانهء ما اندر آرى ؟ ابراهيم ( ع ) پرسيد كه : حال عيشتان چگونه است ؟ از خداى عزّ و جلّ بسيار آزادى و شكر نمود و گفت ابراهيم را كه : ساعتى فرود آى . گفت : فرمان فرود آمدن نيست . گفت : لابد اگر فرو نيايى ، بارى اشتر بخسپان تا روى ترا و موى تو را به آب خانهى خويش بشويم ، تا بركت تو اندر خانهء ما بماند . ابراهيم ( ع ) اشتر را بخوابنيد . . . » ( ص 91 ) .
در اين قطعهء دلانگيز ، تنها عبارت « گفت ابراهيم را » است كه دچار جابهجايى شده است . اما لحن بىآلايش گفتار ، زبان پاك و شفاف و استعمال الفاظ كهن ، در مجموع متنى فراهم آوردهاند كه خوانندهء معاصر را به فضايى شاعرانه و روحانى انتقال مىدهد .
عبارت زير نيز عبارتى روان است ، اما فعل ، به شيوهء قدما ، در آن تكرار شده است :
« و به روايت واقدى ، چنان آرد كه ابراهيم ( ع ) هر ماهى يكبار به زيارت هاجر و پسر بيامدى ، و بر براق آمدى ، بامداد بيامدى . . . » ( ص 92 ) .
جملههايى كه در آنها ، به قياس با فارسى معاصر ، اجزاء جمله جابهجا شدهاند فراوان است :
« گفت خداوند عزّ و جلّ فرموده است ترا اينچنين ؟ » « هاجر . . . پارهاى آب داشت اندر مشكى كهن ، و آن آب برسيد ؛ و اسماعيل آن وقت شيرخواره بود دو ساله . مادرش را شير خشك گشت از تشنگى و اسماعيل بر حال مرگ افتاد . انديشيد هاجر بدل اگر من از اينجا غايب شوم تا مرگ فرزند را نبينم . . . برفت از پيش او تا به كوه صفا رسيد . . . پس زارى كرد پيش خداوند تعالى » ( ص 97 ) .
اين شيوه گفتار نيز در جاىجاى كتاب فراوان است ، اما هميشه غريب نمىنمايد ، مگر در برخى جاىها ، مانند « انديشيد هاجر بدل » كه شايد تأثير ترجمه باشد . اما تأثير
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٩١