ترجمتها . . . نك ، چاپ تجدد ، تهران ، ص 46 . نيز قياس كنيد با ص 211 : ما ترجمته من كتب الجاحظ رسالة ) . وى كلمهء تفسير را نيز گاهى به معنى ترجمه آورده است . مثلا « كتاب كليلة و دمنه . . . فسّره ابن المقفع » ( ص 364 ، نيز قس ص 305 ، 306 ، 322 ) . با اين همه لفظ « نقل » را براى ترجمه بيشتر به كار مىبرد . از صفحهء 303 تا 350 كه شامل ترجمههاى كهن است ، 200 بار آن كلمه و مشتقات آن را آورده است ، اما استعمال كلمهء ترجمه ، از 20 بار در نمىگذرد .
اين نكته نيز جالب توجه است كه در قاموسهاى كهن عربى ( مانند العين خليل ، جمهرهء ابن دريد ، اشتقاق همو ، تهذيب ازهرى . . . ) اين كلمه نيامده است و ريشهء عربى « رجم » در آنها ، با ترجمه ربطى ندارد ( بر خلاف نظر فرنكل ) . در قاموسهاى بزرگ ديگر نيز معناى نخستين و اصلى آن ، تفسير و شرح است نه ترجمه .
از اين گفتار چنين مىتوان نتيجه گرفت كه : كلمهء ترجمه به معناى برگرداندن متنى از زبانى به زبانى ديگر ، از قرن سوم در زبان عربى ، و از قرن پنجم در فارسى معمول شد .
پيش از آن ، ترجمه معانى ديگر داشته است . به همين جهت حضور آن در كتاب معروف به ترجمهء تفسير طبرى ، غريب جلوه مىكند و شايد از اضافات قرن پنج و شش باشد .
ج - ديديم كه ساخت و محتواى كتابى كه « ترجمه و تفسير رسمى » خوانديم ، با تفسير طبرى تفاوت اساسى دارد ؛ سپس پنداشتيم كه مقدمهء كتاب كه به ترجمه شدن آن از اين تصريح دارد ، احتمالا دستكارى شده و قابل اعتماد نيست . اما در درون كتاب چندين روايت يافتهايم كه در آنها ، مؤلفان ترجمهء رسمى ، به بهرهگيرى از طبرى اعتراف مىكنند ؛ چند جمله نيز چنان است كه گويى سخن از ترجمه مىگويند :
1 . محمد . . . طبرى چنين گويد كه من شنيدم به روايتهاى درست كه . . . ( 1 / 11 ) .
2 . لكن محمد . . . طبرى رحمه الله چنين مىگويد ( 5 / 1285 ) .
3 . اين مقتل حسين ( ع ) . . . دراز است و محمد . . . طبرى اين به تاريخ بيرون آورده است ( 5 / 1379 ) .
4 . اين حربها كه ميان على ( ع ) و معاويه رفت ، محمد . . . طبرى بكتاب تاريخ اندر بياورده است ( 7 / 1739 ) .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٦١