كردن به كار نمىبرند ؟ رابطهء ترجمان با ترگومهاى كهن قوم يهود چيست ؟ و اگر هردو لفظ يكى است ، كلمه از كدام يك از لهجههاى آرامى ( مثلا سريانى
targmunu
؟ ) وام گرفته شده ؟
زمينهء دوم ، زبان عربى است كه شايد كلمهء ترجمان را مستقيما يا به واسطهء زبانى ديگر از فارسى گرفته و كلمات ديگر را از آن مشتق ساخته باشد « 1 » . ظاهرا تا اواخر سدهء دوم هجرى ، زبان عربى الفاظ ترجمان و ترجمه و مشتقات آنها را به معناى امروزى نمىشناخته و به جاى آن كلمات « نقل » ، « تحويل » يا اصطلاحات عامترى به كار مىبرده است .
در قرن سوم ق . ، جاحظ ( متوفى در 255 ق . ) معناى جديد ترجمه را مىشناخته و به كار مىبرده ، اما از كلمات ديگرى هم كه به همين معنى وجود داشته روگردان نبوده است . وى در عبارت زير ، سه كلمهء مختلف را به معنى ترجمه آورده : « قد نقلت كتب الهند و ترجمت الحكم اليونانية و حوّلت آداب الفرس » . در دنبالهء همين بحث ، كلمات ترجمان ، مترجم و ترجمه نيز به كار آمده است ( الحيوان ، چاپ عبد السلام هارون ، قاهره ، 1965 ، 1 / 75 -
VV
) . نيز در كتاب بغال ( قاهره ، 1955 ، ص 65 ) جملهء فارسى نس خر ( - نوش خور ) را آورده گويد : « ترجمة هذه الكلمة : كل طيبا » .
با اين همه پندارى عامهء نويسندگان ، حتى بعد از جاحظ ، لفظ نقل را بر ترجمه ترجيح مىدادهاند و هنوز هم گاه از كلمهء ترجمه ، معناى توضيح و تفسير و تلخيص . . .
اراده مىكردهاند . بلاذرى در فتوح البلدان ( قاهره ، بىتا ، چاپ رضوان ، ص 196 و 298 ) آنجا كه از ترجمهء ديوانهاى رومى و فارسى به زبان عربى سخن مىراند ، تنها كلمهء « نقل » را به كار مىبرد ، در مورد ترجمهء حساب نيز كلمهء « تحويل » را ؛ حمزهء اصفهانى در سنى ملوك الارض ( بغداد ، 1961 م . ) آنجا كه از منابع خود سخن مىگويد ( ص 14 ) ، همهء ترجمهها را « نقل » خوانده است . باز در قرن چهارم ، ابن نديم ( م 378 ه . ) يكبار تودهاى كتاب به خط برخى امامان شيعه عليهم السلام و بزرگان عرب مىيابد . سپس كتابها از چنگ او بيرون مىشود . بعدها كه نكتهاى را از آن نوشتهها به ياد آورد و خواست در الفهرست بنگارد ، اين عبارت را به كار گرفت : « ترجمهء آن چنين است » ( -
هامش
( 1 )Fraenkel , Die Arama ? ischen Fremdwo ? ter im Arabischen , Hildesheim , 1962 , p . 280 .