است : « تذكره نبشته آمد و خواجه بو نصر بر وزير عرضه كرد و آنگاه هردو را ترجمه كرد بپارسى و تازى . . . » بديهى است كه اينجا هم لفظ ترجمه معنى تحرير يا شرح و توضيح دارد نه برگرداندن از زبانى به زبانى ديگر « 1 » . اين معناى شرح و توضيح در جاى ديگرى هم كه سخن از « ترجمهء معمّا » رفته ( ص 662 ) تكرار شده است . و باز هم جاى ديگر ( ص 633 ) بيهقى به شغل « دبيرى و مترجمى » كه بىترديد به معناى امروزى كلمه به كار رفته ، اشاره مىكند .
تردد لفظ ترجمه ميان دو معنى ، نشان از تحولى تند دارد . در نيمهء دوم قرن 5 ق . ،
كلمهء ترجمه - به تقليد از زبان عربى - به سوى معناى امروزى ميل كرد و مثلا در قابوس نامه « 2 » عنصر المعالى ( متوفى در 462 ق . ) كه معاصر بيهقى بوده ، كلمه آشكارا به اين معناى اخير استعمال شده : مأمون متنى به زبان پهلوى يافت . پس دستور داد كه آن را « بخواندندى و ترجمه كردند بتازى » .
از قرن ششم ق . ، در كتابهايى چون داستانهاى بيدپاى ، كليله نصر الله منشى ، تاريخ طبرستان ابن اسفنديار . . . ديگر معناى اصلى كلمه ، همانا ترجمه از يك زبان به زبان ديگر است و برعكس كلمهء تفسير ، اين بار معنايى را به كلى زمين نهاده است .
با اين همه خوب است اشاره كنيم كه معناى تفسير در قالب كلمهء ترجمه ، دير زمانى ، شايد تا قرن دهم همچنان زنده بود و گاهگاه جلوهاى مىكرد ، زيرا ترديد نداريم كه مثلا كتاب تاج التراجم معروف به تفسير اسفراينى در نيمهء دوم قرن پنجم ، معنايى جز « تاج تفسيرها » نداشته ، همچنان كه در قرن دهم ، عنوان كتاب ترجمة الخواص على زوارهاى به معنى « تفسير شيعيان » بوده است .
اينك جا دارد - براى روشنتر شدن موضوع - در دو زمينهء ديگر نيز به بررسى بپردازيم . نخست زمينهء زبانهاى باستانى ايران است كه در آنها ، لازم است پاسخ اين پرسشها را بيابيم : آيا ترجمان (
targuma ? n
) در پهلوى منحصرا به معنى خوابگزار (
Xwamn - wiza ? r
) نبوده « 3 » آيا شكل پهلوى گردان را همراه با
wiza ? rdan
به معنى ترجمه
هامش
( 1 ) هرچند كه آقاى اخوان زنجانى ، در كتاب پژوهش واژههاى سريانى در زبان فارسى ( تهران ، 1369 ، ص 9 ) معتقد است كه متن از سريانى ترجمه شده .
( 2 ) چاپ تهران ، 1352 ، ص 50 .
( 3 )Mckenzi , A concise Pahlavi Dic . , London , 1971 , p . 120 .