تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
جمله به جمله ، عبارات استادش را ترجمه كرده ، هر فصل از ترجمه را با عنوان « تفسيرش » آغاز كرده و در ابتداى فصولى كه به شرح و تفسير كلام شيخ اختصاص دارد ، عنوان « شرحش » را نهاده است . 5 . حال كه بنابر روايت بالا ، كلمهء شرح به معناى ترجمه به كار مىرفته ، بعيد نيست كه عنوان « شرح تعرف » اثر مستملى ( متوفى در 434 ق . ) نيز به معناى ترجمه و شرح باشد نه شرح تنها . مستملى در مقدمه نيز گويد : « آن كتاب را به شرح كردم تا به سخن پيران متقدمان تبرك كرده باشم ( چاپ بنياد فرهنگ ايران ، ص 6 ) . گويى مراد وى از « بشرح كردن » خاصه ترجمه كردن باشد . 6 . در همين قرن ، ترجمه گويا معناى شگفت ديگرى هم داشته است . موفق هروى در مقدمهء الابنية ، نام‌گذارى و تقسيم‌بندى كتاب را چنين بيان كرده است : « اين كتاب را به حروف تهجى بنا كردم تا بازجستنش آسان بود و ترجمه‌اش ، روضة الانس . . . كردم و لقبش ، كتاب الابنية . . . نهادم . . . » ( تهران ، 1346 ، ص 5 ) . 7 . در زمان بيهقى ( متوفى در 470 ق . ) لفظ ترجمه ، گويى ميان دو معناى ترجمه از يك سو و شرح يا تفسير و يا گزارش از سوى ديگر در تردد است و همين خود موجب گنگى عبارات مىگردد . شايد نمونهء چشمگير اين گنگى عبارت در تاريخ بيهقى ، آنجا باشد كه رسول خليفه ، نزد سلطان مسعود غزنوى آمده و بو نصر مشكان موظف است بيعت‌نامه و سوگندنامه‌اى تدارك ببيند : « نسخت بيعت و سوگندنامه را استاد من ( - بو نصر مشكان ) بپارسى كرده بود ، ترجمه‌اى راست چون ديباى رومى » « 1 » . بديهى است كه مصحح كتاب ، كلمهء ترجمه را در اينجا ، به « گزارش » تفسير مىكند ، زيرا بو نصر مشكان ، نخست نامه‌هاى خود را به فارسى نوشته بوده است نه عربى كه ناچار شود آنها را به فارسى برگرداند . اما از دنبالهء روايت آشكار مىشود كه به راستى دو متن ، يكى به فارسى و ديگرى به عربى موجود بوده و حتى رسول آنها را باهم مىسنجد و صحت و تطابق آنها را تأييد مىكند . نيز در دنبالهء متن چنين آمده است : « امير . . . آنچه از بغداد آورده بودند و آنچه استادم ترجمه كرده بود نبشت » . اينجا ، به نظر مىآيد كه امير ترجمهء فارسى متن را به خط خود بازنويسى كرده است . اما باز يك صفحه بعد چنين آمده
هامش
( 1 ) تاريخ بيهقى ، به كوشش خطيب رهبر ، تهران ، 1368 ، ص 444 .