در 345 ق « 1 » . دربرگيرد . سپس « شش مجلد ديگر فرونهادند » تا دوباره 20 جلد شود . و بلافاصله پس از آن ، علت 7 جلد شدن كتاب را چنين شرح دادهاند : « و تفسير قرآن و قصهاى ياران پيغامبر كه بودند از پس او ، و قصهاى اميران مؤمنان كه بودند تا بدين وقت كه ياد كرديم اندر هفت مجلد » .
اين متن ، با اينكه بارها و بارها مورد استفادهء دانشمندان قرار گرفته ، گويى هيچگاه سؤالى برنينگيخته ، حال آنكه به گمان ما ، معناى روشنى از آن ، استنباط نمىشود .
2 . تكرار لفظ ترجمه در معناى برگرداندن متنى از يك زبان به زبانى ديگر ، در روزگارى كه كلمه چنين معنايى نداشته است ، البته باعث پريشانى خاطر مىگردد . ما ، تا آنجا كه بررسى كردهايم ( و البته تتبع ما كامل نبوده است ) ، هيچگاه كلمهء ترجمه را بدين معنى در تفسير بزرگ نديدهايم . در عوض براى ترجمه ، كلمهء ديگرى به كار رفته كه البته از همان ريشه است اما عين آن نيست ؛ آن كلمه « ترجمان » و « ترجمانى » است :
1 . چون رسولان خسرو پرويز با نامهء باذان به خدمت حضرت پيامبر ( ص ) رسيدند ، آن حضرت « سلمان فارسى را بخواند تا ترجمان كند » ( 1 / 347 ) .
2 . گروهى بودند كه نمىخواستند سخنى را « اندر يافتندى » ( ترجمهء آيه 93 ، سورهء كهف ) . پس « گفتند به ترجمانى ، يا ذو القرنين . . . » ( آيهء 94 ) ( 4 / 936 ) .
3 و 4 . عبد المطلب به كمك « ترجمان » از مقصود ابرهه آگاه مىشود ؛ سپس سخنان او را نيز يك « ترجمان » براى ابرهه بازگو مىكند ( 7 / 2057 ) .
كلمهء ترجمه ( - برگرداندن ) نه تنها در اين كتاب ، بلكه در هيچ يك از متون قرن 4 و حتى احتمالا آغاز قرن 5 - تا آنجا كه ما بررسى كردهايم - نيامده است . حتى كلمهء ترجمان و ترجمانى نيز بسيار اندك است . كلمهء ترجمه ، هرجا آمده ، به معناى شرح و تفسير و تحرير . . . بوده و براى معناى ترجمه از كلماتى چون تفسير و شرح يا لفظ فارسى « برگرداندن » و گاه كلمهء عربى « نقل » استفاده شده است . در تأييد اين سخن ، شواهد فراوانى يافتهايم و اينك مهمترين آنها را مىآوريم :
1 . ترجمهء ديگرى كه از سدهء چهارم مىشناسيم ، سواد اعظم است ( تهران ، 1348 ) كه در 290 هجرى تأليف و حدود 370 هجرى به پارسى ترجمه شد . در اين كتاب
هامش
( 1 ) مىدانيم كه طبرى در 310 ق . درگذشته ، و صراحت مترجمان بر تاريخ 345 ق . خود نشان از تحريف دارد .