براى كسانى كه زبان تازى نمىدانند ، زيرا اولا خداوند مىفرمايد ( ابراهيم / 5 ) : ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قوم خود نفرستاديم : ثانيا از زمان آدم ( ع ) تا زمان اسمعيل ( ع ) همهء پيامبران و شاهان به فارسى سخن گفتهاند ، حال آنكه اولين كس كه به زبان عربى سخن گفته است ، اسماعيل پيغمبر ( ع ) بوده ؛ ثالثا در اين ناحيه ( ماوراء النهر ) همه به زبان فارسى سخن مىگويند و پادشاهانشان نيز فارساند .
مسألهء گنگى كه در اين روايت پديد آمده آن است كه براى تفسير قرآن به زبان فارسى چه ضرورتى داشت كه از علماى ماوراء النهر فتوى بگيرند ؟ مگر نقل داستانها و شروح و تفاسير قرآن منعى دارد ؟ مگر ممكن است باور كرد كه ايرانيان فارسى زبان ، سيصد سال در مسلمانى زيستند و از مفاهيم قرآنى چيزى درنيافتند ؟ اين امر البته غير ممكن است ، و ناچار تنها چيزى كه از اين روايت برمىآيد ، مسألهء ترجمهء خود قرآن به زبان فارسى است ، زيرا نيك مىدانيم كه از همان قرنها پيوسته گروهى از فقيهان با ترجمهء قرآن كريم مخالفت مىورزيدند و آن كار را تحريم مىكردند . دلنگرانى امير ساسانى ، نه تفسير فارسى قرآن ، كه ترجمهء آن بوده و به همين جهت فقيهان همهء شهرها را گردآورده تا اقدام او را مورد تأييد قرار دهند و او را از گزند هرگونه سرزنش برهانند .
حال اگر اين نظر راست باشد ، بايد ديد در متن بالا كلمهء تفسير ( - خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسى ) چه معنايى دربر دارد . ما در آغاز اين بحث ديديم كه در عناوين كتاب ، 92 بار كلمهء « ترجمه » به معنى تفسير به كار رفته و در عوض هيچ جاى كتاب نديدهايم كه به راستى در معناى « ترجمه » ( به مفهوم امروزى آن ) نيز به كار رفته باشد .
نيز ديديم 7 بار كلمهء « تفسير » به جاى « ترجمه » به كار رفته . بنابراين در عبارات بالا ، خواندن و نوشتن ترجمهء قرآن مراد است نه تفسير آن .
اگر ما در صحت و سلامت بخشهايى از اين مقدمه ترديد داريم ، تنها به آن سبب نيست كه بخش اول آن از يك نسخه و بخش دوم از نسخهاى ديگر نقل شده ، بلكه علت اصلى ، يكى مشوش بودن بخش دوم است و ديگر وجود كلمهء ترجمه ، به معناى امروزى ، در آن .
1 . متن بهطور كلى چنين است : نخست اين كتاب را « بيست مجلد ساختند » پس آن را « چهارده مجلد فرونهادند » تا تفسير قرآن از زمان رحلت پيغمبر ( ص ) تا مرگ طبرى را
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٥٥