بيشتر مفهوم نادانى از آن درمىيافتهاند تا چيز ديگر . شايد دو حرف إنّ و أنّ نيز مثالهاى خوبى براى موضوع مورد بحث ما باشند : نحوشناسان عرب كه در اثر عشق به قياس و قالببندى زبان گاه به نتايجى شگفت كشانده شدهاند ، هرچه انّ در زبان عرب ديدند ، در قالب ، « ناصب اسم و رافع خبر » ريختند و به همهء آنها على الاطلاق معنى تأكيد بخشيدند . اما در حقيقت اين حرف سه كاربرد اساسى دارد : بيشتر حرف ربط است ، گاهى براى تأكيد مىآيد و گاهى نيز پيشدرآمدى است براى آغاز سخن « 1 » .
بىگمان عربزبانان ، ناخودآگاه بر همهء اين موارد مسلط بودند و در گفتار و نوشتار نيز به غريزه و سليقه آنها را در جاى مناسب خود به كار مىبردند . اما همينكه به بيان علمى و زبانشناختى كلمه مىپرداختند ، ناچار بودند به پيروى از اصحاب نحو ، آن را انّ المؤكدة بخوانند . مترجمان ايرانى نژاد فارسىزبان كه لاجرم از تأثير نحو در امان نبودند ، هنگام معادليابى براى كلمات قرآنى كه پيوسته با نوعى وسواس و دلنگرانى همراه بود ، آن را نيز ترجمه كردند و كلماتى چون « بدرستيكه » ، « حقا » به ازاى آن نهادند .
خوشبختانه اين كار در ترجمهء قرآنى تفسير و ترجمهء رسمى و كتابهايى كه در قلمرو تأثير آن قرار دارند ( چون قرآن شمارهء 4 ) ، هيچ اغراقآميز نيست . بدين معنى كه اولا حرفهاى ربط را هوشمندانه « كه » ترجمه كردهاند ؛ ثانيا در بيشتر موارد - حتى برخى جاىها كه انّ نوعى احساس تأكيد القاء مىكند - از ترجمهء آن چشم پوشيدهاند . اما همان ترجمهء گاهبهگاه ، موجب شد كه در سدههاى بعد ، برخى كلماتى چون بدرستيكه ، هر آينه ، به تحقيق . . . را همهجا در برابر انّ قرار دهند . چند نمونه از تفسير رسمى نقل كنيم ( هرچند كه ممكن است همه ، از اضافات ناسخان باشد ) :
. . . وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
( حج / 38 ) : كه خداى بر يارى كردن ايشان تواناست ( 4 / 1058 ) ؛
. . . إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ
( شعراء / 178 ) : كه من شما را پيامبرىام استوار ( 5 / 1173 ) ؛
. . . إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
( فجر / 14 ) : كه خداى تو بر راه گذراست ( 7 / 2017 ) ؛
اما ، در نمونههاى زير ، شيوهء ديگر اتخاذ شده :
هامش
( 1 ) على وردى مىگويد من انّ را گاه در ابتداى سخنم به كار مىبرم و علت آن را هم نمىدانم ولى در هر حال قصد تأكيد ندارم . نك : اسطورة الادب الرفيع ، بغداد ، 1957 ، ص 168 .