مىشويم ( در كارنامه اردشير بابكان : در ديدن پاپك ساسان را ؛ چاره نمودن كرم را . . . « 1 » )
با توجه به اين امر ، ناچار اين سؤال پيش مىآيد كه آيا اين ريخت مستقيما از زبان پهلوى به فارسى درى راه يافته يا اينكه نويسندگان و مترجمان از طريق تركيب عربى به آن رسيدهاند ، و در اثناى اين كار ، فضاى زبان پهلوى كه هنوز در ايران زنده بود ، و يا احساس و خاطرهء مبهم لغوى كه در ذهنشان باقى مانده بود ، در اين راه يارىشان كرده است .
مثال ديگر : ترديد نيست كه تركيب « در حال » گرتهبردارى از « فى الحال » است . اما در پهلوى و فارسى كهن ، « اندر زمان » نيز معمول بوده است « 2 » . در اين صورت همهء سؤالهايى كه در مورد مثال بالا مطرح شد ، اينجا نيز تكرار مىشود ، و علاوه بر آن لازم مىآيد به نكتهء ديگر هم اشاره كنيم :
از نثر عربى در دورهء جاهلى چيزى جز چند خطبهء مسجع قافيهدار كه غالبا هم جعلى هستند در دست نيست . بنابراين نخستين نثر واقعى عربى قرآن كريم است . اما پس از آن هم نثرى كه بتواند جهان خارج ، يا عواطف درونى انسان را توصيف كند ، تا اوايل قرن دوم پيدا نشد . در اين هنگام بود كه ابن مقفع ( متوفى در 142 ه ) دست به ترجمهء چند اثر مشهور پهلوى زد . « وى را اين فضيلت بزرگ است كه با ترجمهء يك متن پهلوى شاهكارى منثور به فرهنگ زبان عربى تقديم داشت . كتاب او ، نخستين شاهكار نثر عربى و نيز كتابى است ادبى ، شخصى و هنرى . به همين عنوان است كه ابن مقفع را خالق نثر تازى خواندهاند . اين لقب ، از آنجا كه وى از نژاد عرب نبود ، احساسات اعراب را جريحهدار مىكند « 3 » » . ابن مقفع پيش از آنكه مسلمان شود ، روزبه نام داشت و مانند پدرش داذويه ، به آيين زردشتى بود . برخى در اسلام او نيز ترديد كردهاند ، زيرا در سى و شش سالگى « به اتهام اينكه مىخواست اسلوب قرآن را تقليد كند و نيز چون كتابهاى كفرآميز ترجمه كرده بود كه ايمان و اخلاق مسلمانان را به فساد مىكشانيد » ، به دستور خليفه كشته شد . اين گفته كه از مجموعهء روايات كهن استنباط شده ، چه راست چه
هامش
( 1 ) كارنامه ، ترجمه و چاپ فرهوشى ، تهران ، 1354 ، ص 209 - 211 . دو مثال بالا ، ترجمهء فارسى ، اما كاملا منطبق با ساخت پهلوى است . كلمهء را نيز در اصل پهلوى موجود است .
( 2 ) خسرو فرشيدورد ، همانجا .
( 3 ) نك : عبد الجليل ، تاريخ ادبيات عرب ، ترجمهء آ . آذرنوش ، تهران 1363 ، ص 127 .