چهارم ترجمهء نسبتا دقيقى براى استكبار است ، در عوض معلوم نيست كه آيا لفظ « نوآمده » مىتوانسته همه يا بخش اعظم طيف فرهنگى - دينى - فقهى - ادبى كلمهء البدعة را به دوش كشد ؟ يا كلمهء پرى آيا همهء آن معانى اصلى و جنبى جن را در ذهن خوانندگان القاء مىكرده است ؟ و نيز احقاف را كه نام يكى از سورههاست آيا مىتوان به تل ريگ ترجمه كرد ؟
گناه دور افتادن از مفهوم اصلى و جامع واژه - كه البته گناهى گريزناپذير است - هميشه هم بر گردن مترجمان نيست ، زيرا بسا كلمهء قرآنى مىشناسيم كه در سدههاى دوم و سوم هجرى و بعد از آن ، ديگر مفاهيم اصلى خود را بر خوانندگان عرب آشكار نمىكردند و مفسران نيز ناچار در بيان آنها به راه خطا مىرفتند . يكى از بارزترين نمونههاى اينگونه كلمه ، لفظ « جهل » است كه در همهء فرهنگها و كتابهاى تفسير به معناى نادانى مذكور است . ترديد نيست كه اين كلمه و همهء مشتقات آن در بسيارى از احوال شامل چنين معنايى هستند . اما امروز با بررسى ابياتى بازمانده از دورهء پيش از اسلام ( - عصر جاهلى ) درمىيابيم كه اين معنى براى لفظ جهل و جاهل كافى نيست و اعراب صدر اسلام از آن ، مجموعهاى مركب از خوىها ، رفتارها و سنتهاى گوناگون اراده مىكردند كه بهطور كلى ، ضد « حلم » قرار مىگرفت « 1 » . در چنين حالى ، ديگر نه برداشت مفسران عرب زبان از اين كلمه صحيح است و نه ترجمههاى زير كه در تفسير بزرگ آمده است :
ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ
( آل عمران ، 154 ) : انديشهء نادانان ( تفسير بزرگ ، 1 / 260 ) ؛
فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ
( مائدة ، 50 ) ؛ حكم جاهليت ، نسخه بدل : حكم نادانى ( 2 / 408 ) ؛
الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى
( احزاب ، 33 ) : جاهليت پيشينه ، نسخه بدل : نادانى پيشين ( 5 / 1426 ) ؛
حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ
( فتح ، 26 ) : گرمى نادانى ( 6 / 1713 ) .
در مثال دوم و سوم كه لفظ جاهليت عينا به كار آمده ، باز نمىتوان به استنباط درست مترجمان اعتماد كرد ، زيرا ، حتى اگر گمان كنيم كه اين كلمه در اصل نيز چنين بوده و نسخه بدل نادرست است ، باز اطمينان داريم كه ايشان نيز مانند مفسران عربزبان ،
هامش
( 1 ) در اين مورد ، نك : بلاشر ، تاريخ ادبيات عرب ، ترجمهء آ . آذرنوش ، تهران ، 1362 ، ص 45 ؛ نيز آذرنوش ، راههاى نفوذ فارسى . . . ، تهران ، 1374 ، ص 1 .