در تفسير و ترجمهء رسمى ، نمىدانم آيا مىتوانيم از گرتهبردارى سخن بگوييم ؟ اين مترجمان بنياد كار خود را ترجمهء لفظ به لفظ قرار داده بودند و بنابراين ، كلمات ، ديگر به سياق گفتار فارسى در نمىآمدند و هريك به تنهايى معنايى ارائه مىدادند . بسيارى از عبارات چنانكه اشاره شد به گونهاى تنظيم يافتهاند كه خوانندهء ناآشنا چيزى از آنها درنمىيابد ، و خوانندهء آگاه نيز يا به كمك الفاظ فارسى ، آيه را در ذهن دوباره ترجمه مىكند ، يا اگر هيچ عربى نداند ، از همان كلمات جملات مفهومى براى خود تدارك مىبيند . يعنى در هر حال ، كوشش زبانشناختى مجددى ضرورى است . به اين دلايل است كه در اين ترجمه ، مرز آشكارى ميان گرتهبردارى و شيوهء معادليابى براى همهء كلمات نمىتوان كشيد .
از قرن پنجم هجرى است كه اين كار ميان مترجمان و نويسندگان ايرانى رواج فراوان يافت و هرچه در زمان پيش مىرويم ، تعداد گرتهها بيشتر مىشود و سپس اندكاندك در اذهان جاى مىگيرد و مردم ناخودآگاه آنها را در گفتهها و نوشتهها به كار مىبرند .
راست است كه زبان فصيح فارسى در برابر شكلهاى عجيبى چون « زد او را زدنى » ، « آفريد او را آفريدنى » مقاومت نشان داده است و از اين شكل جز نمونههاى نادرى - آن هم در قالبهايى معقولتر - در آثار گذشتگان يافت نمىشود ، اما در عوض صدها عبارت و تركيب فارسى مىتوان يافت كه از تركيب كلمات عربى گرتهبردارى شده است . احتمالا تركيبهاى « اى كاش ، اى دريغ ، و گرنه ، بنابراين ، شكايت برداشتن . . . » به ترتيب از ريختهاى عربى زير تقليد شدهاند :
يا ليت ، وا حسرتاه ، و الّا ، بناء على هذا ، رفع الشكوى « 1 » .
با اين همه تصميم قاطع در همهء اين موارد آسان نيست . مثلا در مورد عمل مصدر متعدى بر مفعول ، غالبا چنين تصور مىرود كه آنچه در فارسى معمول بوده ، تحت تأثير زبان عربى پيدا شده است ، يعنى قتل زيد عمرا در فارسىزبانان اثر گذاشته و تركيب « كشتن زيد عمرو را » به ازاى آن انتخاب گرديده است . اما وقتى در متون پهلوى نيز - حتى اگر در عصر اسلام تأليف يافته باشند - عين همين شكل را مىيابيم ، دچار ترديد
هامش
( 1 ) خسرو فرشيد ورد ، « تأثير ترجمه در زبان فارسى » ، فرهنگ و زندگى ، شماره 23 ، تهران ، 1355 ، صص 6 - 14 .