قرنها تاب خورده ، انبوهى افسانه و خرافهء آرامى و سريانى و حبشى . . . را به دوش كشيده و سرانجام به اراده خداوند ، در قرآن ، بر شيطان رجيم اطلاق شده است ، و اينك شخصيت ناهنجار و نام او ، تقريبا جهانى است . چه نياز كه آن را به لفظ ديگرى ترجمه كنيم و ناچار از بخش اعظم طيف معنايى او چشم بپوشيم . راست است كه ديو در سنت زردشتى ، تا حدودى شبيه به شيطان در قرآن كريم است ، اما اگر حوزهء معنايى شيطان را دايرهاى فرض كنيم ، دايرهء ديو بيش از نيمى از آن را نمىتواند بپوشاند ، و از طرف ديگر ، خود آن لفظ انبوهى سنت زردشتى را به ذهن متبادر مىكند كه گاه با مفهوم قرآنى شيطان مغاير است .
اين نظر به آن معنى نيست كه ما شيوهء وامگيرى را همهجا شايسته مىدانيم ، به عكس ، اگر اين امر دربارهء برخى كلمات - مانند شيطان كه از قرن ششم به بعد در تمام تفاسير فارسى ( و نه ترجمههاى قرآنى ) جاى ديو را گرفت - مورد پسند افتاد ، در برخى موارد ديگر ضرورتى نيافت و زبان توانست در مسير تحول خود بار معنايى كلمهاى قرآنى را بر دوش يك كلمه فارسى بار كند .
لفظ نماز - صلوة را مثال بزنيم . ترديد نيست كه كلمهء فارسى نماز نخست بر عملى اطلاق مىشده كه با صلوة اسلامى كاملا تفاوت داشته . با اين همه مترجمان ترجيح دادند آن را كه طيف معنايى بسيار محدودترى نسبت به شيطان و نظاير آن دارد ، به جاى صلوة عربى به كار برند . اين انتخاب ظاهرا هيچ اشكالى به بار نمىآورد و همگان مىدانستند كه مراد از نماز در ميان تودهء عظيمى از ايرانيان ، و شايد اكثريت آنان كه مسلمان شده بودند ، عملى است با خصوصيات اسلامى . علاوه بر اين ، با گذشت زمان ، كار باز هم آسانتر مىشد ، زيرا اسلام و سنتهاى آن پيوسته در ايران گسترش مىيافت و زردشتيان گروهگروه به دامن آن پناه مىآوردند ، همگان با قرآن و حديث و سنتها و خصلتهاى اسلامى بيشتر آشنا مىشدند و به همان نسبت از تصورات دينى گذشته فاصله مىگرفتند . به عبارت ديگر ، فضاى فرهنگ دينى سرزمين ايران ، فضايى اسلامى شده بود و ديگر خطر آن نبود كه از الفاظى چون نماز ، روزه ، مزگت ( - مسجد ) و نظاير آنها ، معنايى جز آنچه در فضاى اسلام مفهوم است ، استنباط شود .
كلمات عربى در ترجمهء قرآن تفسير رسمى و چند ترجمهء كهن ديگر ، از 4 يا 5 درصد
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٤١