3 - واژهگزينى
اينك ، بنابر آنچه گذشت ، مىتوانيم بگوييم كه هنر اصلى مترجمان قرآن ، در واقع به كار واژهگزينى منحصر بوده است .
مترجمان بخارا ، مانند همهء مترجمان ديگر ، دو يا سه راه بيشتر در پيش پا نداشتند :
يا بايد واژههاى عربى را وام مىگرفتند ، يا بايد معادلى براى آنها در زبان فارسى مىيافتند ، و يا احيانا - بخصوص در تركيبها يا برخى احوال دستورى كلمه - گرته بردارى مىكردند .
وامگيرى و معادلجويى هريك فوايدى دارند و مضارى :
1 . كلمهاى كه از زبان بيگانه عينا اخذ مىشود ، ناچار بايد تحت سلطهء دستگاه آوايى فارسى قرار گيرد و شخصيت اصيل خود را از دست بدهد . شايد كمتر واژهاى را بتوان يافت كه با همان دستگاه آوايى نخستين خود ، در زبان فارسى باقى مانده باشد . ببينيم در يك كلمهء ساده و معروف عربى ، چندگونه تغيير راه يافته تا به جامهء فارسى درآمده است : متابعت : عربى :
muta ? ba'a
، فارسى :
mota ? be'at
يعنى مصوتهاى كوتاه
u
و
a
به مصوتهاى فارسى
o
و
e
، مصوت بلند
a ?
( كه غالبا همان مصوت كوتاه
a
با امتداد بيشتر است ) به
a ?
و نيز عين عربى به همزهء فارسى تغيير يافته است . اينگونه تغيير البته در همهء كلمات عربى ، به درجات مختلف ، رخ مىدهد و به همين سبب كلمهء وام گرفته شده رنگ ايرانى مىيابد .
سودى كه از اين كار حاصل مىشود اندك نيست . كلمهء عربى ، با تمام بار عاطفى و فرهنگى خود اندكاندك همهجا معروف مىگردد و از معانى ثانونى و ضمنى كه معادل فارسى آن در ذهن ايجاد مىكند نيز در امان مىماند . به اين دليل است كه امروز در مورد درستى و استوارى برخى معادلهايى كه در آن روزگار گزيدهاند ، دچار ترديد مىشويم ، هرچند كه از نظر ادبيات فارسى كار آنان را سخت مىپسنديم و با لذت مىخوانيم . مثلا مترجمان تفسير رسمى و نيز تقريبا همهء مترجمان سدههاى چهار و پنج ق ، كلمهء شيطان را به ديو ترجمه كردهاند . راست است كه امروز ، اين لفظ زيباى فارسى را ترجمهاى دلنشين مىيابيم ، اما باز دريغمان مىآيد كه آن را بهجاى شيطان بنهيم .
لفظ شيطان از اعماق اعتقادات كهن يهود سر بركشيده ، در فرهنگ چندگونهء مسيحى ،