اينان ، مؤمنانى پارسايند كه حرمت قرآن كريم را پاس مىدارند ، بيم از آن دارند كه مبادا خلاف ارادهء خداوندى سخنى بگويند ، و يا دامن شريعت را به گزافگويى خود بيالايند . ترس از گناه و خشم الهى دهانشان را بربسته است و ايشان ناچار كار خود را به واژهيابى محدود مىسازند .
از سوى ديگر ، شايد بتوان فايدهء عمدهاى هم براى اين ترجمه قايل شد : اگر باور داشته باشيم كه ناسخان سدههاى بعد ، در متن فارسى دستى بردهاند و در بيشتر جاهاى آن مقدارى از آثار زبان اصيلى را كه نويسندگان تفسير بدان سخن مىگفتند و كتاب مىنوشتند از نثر نخستين زدودهاند ، در عوض مىتوان گفت كه ايشان ظاهرا به ترجمههاى قرآن كمتر آسيب رساندهاند . گويى حرمت قرآن كريم ، و بيمى كه ايشان از تحريف و خطاكارى داشتند چنان بر دلهايشان چيره شده بود كه ترجيح مىدادند ترجمه را ، به همان شكل كه از گذشتگان باقى مانده رها كنند و خود را در معرض مسئوليتى خطير قرار ندهند . بويژه كه آن ترجمه به فتواى فقيهان مؤيد است و چنانكه اشاره كرديم ، گويى به صورت ترجمهاى رسمى ، مورد استفادهء همگان قرار مىگرفت .
بههرحال ، سبب هرچه باشد ، وضعيت دو متن ترجمه و تفسير چنين است كه در ترجمه ، آثار زبان كهن بخارا و احيانا گويش آن ديار بيشتر پديدار است مثلا :
گاهى ، كى به جاى كه ( مثلا / 171 ) ؛ واو به جاى باء ( مثلا : ورداشتن به جاى برداشتن ، 4 / 994 ، دست و از داريم ، 4 / 965 ، ورايشان به جاى برايشان ، 4 / 966 . . . ) ؛
دوژخ به جاى دوزخ ( مثلا 4 / 993 ) هرچند كه لفظ دوزخ هم آمده است ( مثلا 4 / 967 ) ؛ مه يا م به جاى حرف نفى ن ( مثلا ، مه سوگند خورند ، 5 / 1114 ؛ بمكش ، 4 / 993 . . . ) ؛ مطابقت صفت و موصوف كه نمىدانيم شيوهاى معمول بوده يا تحت تأثير زبان عربى به وجود آمده است ( مثلا : پيشينگان نخستينان ، 3 / 625 ) ؛ واژههاى بسيارى كه در فارسى چندان معمول نيست ( مثلا برازو درآمده ، به جاى به زانو درآمده ، 4 / 965 ؛ درفشيدن در ترجمهء
اشْتَعَلَ
، 4 / 957 ؛ از فاوا در ترجمهء
مِنْ خِلافٍ
، 4 / 992 ، همين كلمه در قصهها به صورت فادوا آمده است ) . . .