خداوندى از يك سو ، و اين بيم لغزش از سوى ديگر پندارى فكر و قلم مترجمان را چنان گرفتار مىداشت كه ايشان ديگر در ترجمههاى فارسى خود يك دم احساس آزادى نمىكردند و سرانجام چارهء كار را در آن ديدند كه از رساندن پيغام ، از زبان مبدأ به زبان مقصد چشم بپوشند و تنها به يافتن معادلهايى براى واژههاى عربى اكتفا كنند ، و سپس آنها را ، يكبهيك زير الفاظ قرآن بنگارند . اين شيوه عاقبت چند نتيجه به بار آورد كه طى هزار سال دوام آورد و در جاىجاى زبان و ادب فارسى تأثير عميق گذاشت .
به گمان ما ، ترجمهاى كه به اشارت امير سامانى تدارك ديده شده بود و به فتواى فقيهان ماوراء النهر پشت گرم بود ، ناچار مىبايست حرمت و مشروعيت خاصى يافته باشد ، آنچنانكه هركس به ترجمهء قرآن نياز داشت ، مىكوشيد به آن ترجمه - كه شايد بتوان ترجمهء رسمى خواند - دست يابد و بدينسان از گزند هرگونه انتقاد به دور ماند . احتمالا به همين سبب است كه پايه و مايهء بسيارى از ترجمهها يا تفسيرهاى ترجمهدار سدههاى بعد ، همانا ترجمهء قرآن در تفسير بزرگ است . هنگام مقايسهء ترجمهها خواهيم ديد كه برخى ، آشكارا و مستقيما تقليد از ترجمه رسمىاند ( مانند قرآن شمارهء 4 ) . برخى ديگر ، تقليد نيستند ، اما در حوزهء دستورى و واژگانى آن قرار دارند .
انتشار بسيار گستردهء اين ترجمه موجب شد كه انبوهى واژه ، تركيبهاى غريب ، اصطلاحات نوظهور و حتى برخى ساختارهاى دستورى عربى به زبان فارسى راه يابد و نزد همگان معمول و آشنا گردد . به احتمال فراوان انواع قيدهايى كه ما قيدهاى بيانى و مصدرى خواندهايم و در عربى مفعول مطلق نام دارد ، از طريق همين ترجمهها به فارسى راه يافته . عبارتى چون بيفزايم او را . . . افزودنى ؛ فراجنبانند ايشان را جنباندنى و امثال آنها ، در فارسى آن روزگار معمول نبوده ، هرچند كه تقريبا در همهء ترجمهها به كرّات آمده است . از اينرو ، بعيد نيست كه ظهور گاهگاه آن تركيب در نثر سدههاى چهار به بعد نتيجهء تأثير آن ترجمه باشد . از همين قبيل است قيدهاى تمييز ( مانند : بهتر به جايگاه : نيكوتر به نشستن ) يا قيدهاى سبب و بيان علت .
سودى كه خوانندگان قرآن از اين ترجمهها مىبرند البته اندك نيست . ايشان خود
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٣٣