اما تحريف در واژگان ( با حفظ ساختار ) در كتاب بىشمار است و گاه از اين قبيل :
« آن كالاء تو كى دارد ؟ ) » حاشيه : « آن خواستهء تو كه بر دست » ( 1 / 219 ) . خطرناكتر از اين ، آن است كه ناسخ گاه كلمهاى را در نمىيافته و آن را به كلمهاى ديگر - و گاه كلمهاى عربى - تغيير مىداد . مثلا :
متن : اسماء دختر ابو بكر وقايهاى بر سر داشت .
نسخه اول : اسماء دختر ابو بكر وقايهاى بر سر داشت چنان كه كردانى .
نسخه دوم : اسماء دختر ابو بكر وقايهاى بر سر داشت چنان كه كردانى باشد . ( 2 / 365 ) .
احتمال مىدهيم روايت يكى از دو نسخه بدل ، اصل باشد و روايت متن ، تحريف شدهء آن ، زيرا پندارى كلمهء غريب « كردانى » خاطر كاتب را پريشان كرده و آن را فرو انداخته است .
در هر حال ترديدى نداريم كه متن اين كتاب گرانمايه - كه در پىريزى زبان فارسى شايد چيزى از شاهنامه كم نداشته باشد - دستكارى شده و جاى جاى آن به زبان معمول سدههاى بعد درآمده است ، آنچنانكه لازم است اين شاهكار زبان فارسى دوباره مورد پژوهش قرار گيرد و همهء نسخههاى بازمانده از آن شناسايى شود تا شايد پس از قياس ميان همهء آنها ، آنچه را اصل است ، يا به متن اصيل نزديكتر است ، بازيابيم .
امروز ، اين متن ، به قياس متنهاى ديگر كهن ، خواه تفسير و خواه ترجمهء مستقيم - كه شايد آنها هم كاملا سالم نمانده باشند - برخى ويژگىها را اصلا ندارد و برخى را اندك .
مثلا بر خلاف بخشهايى از تاريخ بلعمى ( بخصوص داستان بهرام چوبين كه گويا از روى متن عربى ترجمه نشده ) ، و يا حتى الابنيهء موفق هروى ، در متن اين كتاب كمتر اثرى از ايدر ( به معنى اينجا . . . ) ايدون ، ايدون همى ، اندر همى . . . يافت مىشود ؛ براى مفعولهاى متعدد يك جمله ، لفظ « را » را كمتر تكرار كردهاند ؛ و يا كمتر اثرى از گويشهاى ماوراء النهر و الفاظ رايج در آن ديار مشهود است ( بر خلاف تفسير پاك و بخشى ؛ نگاه كنيد به بحث ما دربارهء اين دو كتاب ) . اين تغييرات گاه به راستى پژوهشگر را سردرگم مىكند . مثلا نمىدانيم از هزاران هزار فعل به صيغهء سوم شخص جمع ، چرا فقط گاهبهگاه دال آن را انداختهاند ( مثلا : نتوانى به جاى نتوانيد ، 1 / 96 ؛ آموزى به جاى آموزيد ، 1 / 97 ؛ بازنداشتى و برفتى و برداشتى به جاى بازنداشتيد و برفتيد و برداشتيد ،
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٣١