تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
از اين‌گونه تركيب ، در سراسر چهار صفحه‌اى كه اينجا مورد بررسى قرار داديم ، تنها همين چند نمونه به دست آمد . اما كتاب ، يكدست نيست : در برخى صفحات ، اين‌گونه تركيب بيشتر است و در برخى كمتر ؛ چند نمونهء ديگر : 1 . اول معراج آن بود كه از مكه برفت از خانهء ام هانىء ( 1 / 182 ) . 2 . كه به زيارت اسماعيل ميرفت از شام به مكه ( همانجا ) . 3 . جبريل عليه السلام با وى همى رفت در پيش وى ايستاده ؛ 4 . و براق ، او را مىبرد تا بيت المقدس ( همانجا ) . 5 . مرا مژده دادند به بسيارى نيكوىها از خداى عزّ و جلّ ( 1 / 183 ) . 6 . نه آن برف بگداختى از گرمى آتش ( 1 / 184 ) . در جملات بالا ، قيد و متمم به خارج جمله انتقال يافته است . اصولا در اين كتاب همين يك حالت - اما به شكل‌هايى بس گوناگون - است كه ساخت عمومى جمله را تشكيل مىدهد . شايد هيچ‌گاه نتوان جمله‌اى يافت كه در آن ، فعل پيش از فاعل آمده باشد ( بر خلاف ترجمه‌هاى قرآنى ) . حتى در پس نهادن مفعول نيز به راستى اندك است . در جمله‌اى چون : « بوى بهشت مىكند موى و اندام فاطمه ( ع ) » ( 1 / 187 ) گويى نويسنده از پيش آوردن فعل و پس انداختن فاعل قصد بلاغى داشته و مىخواسته نظر خواننده را نخست به بوى بهشت جلب كند و بر بار عاطفى عبارت بيفزايد . در عوض هر صفحه شامل بسيارى جمله است كه در آنها ، اعضاى ثانوى ، چون قيدهاى زمان و مكان و علت و حالت و تمييز . . . و انواع متمم‌ها پس از جملهء اصلى آمده است . گمان نمىكنيم كه دستكارىهاى بىرحمانهء ناسخان در اصل نظرى كه ابراز داشتيم تغييرى دهد ، زيرا تحريفات بيشتر دامن كلمات و مصطلحات را گرفته تا ساختار جمله را . با اين همه در متن كتاب ، اين جمله آمده است : « او . . . طپانچه بر روى اسماء زد » . اين جمله كه اتفاقا مفعولش ميان فاعل و فعل آمده ، در نسخه بدل چنين است : « او . . . طپانچه بزد مر اسماء را » ( 2 / 363 ) . به راستى نمىدانيم از اين دو روايت كدام اصل ، و كدام شكل تحريف شده است . راست است كه مىگوييم اساس ساختار عبارات را در اين كتاب ، تركيب فاعل + مفعول + فعل تشكيل داده ، اما پس افتادن مفعول هم در آن ناياب نيست .