همان جايى قرار گرفته است كه خوانندهء امروزى انتظار دارد . يعنى ، غالبا با الگوهاى زير برخورد مىكنيم :
فاعل - فعل ،
فاعل - مفعول با واسطه يا بىواسطه - فعل .
فاعل - مفعول - قيد يا تركيبات قيدى - فعل ( يا بدون مفعول ) ،
در عبارات گستردهء مركب :
نهاد - گزاره - فراكرد پيرو ،
نهاد - فراكرد پيرو - گزاره .
قطعهاى كه در آن داستان عوج شرح شده ، اين موضوع را نشان مىدهد :
1 . اين عوج از كسهاى شدّاد بن عاد بود ؛ و از بزرگان جباران بود .
2 . [ عوج ] از بزرگى و بلندى چنان بود كه ابر چون در گرفتى ، يك نيمهء او بالاى او بودى ، و ابر تا زير ناف او بودى ، و ببلندى چنان بود كه در درياها تا ساق او بودى و دست به دريا فرو كردى و ماهى از قعر دريا برآوردى و بچشمهء خورشيد داشتى و بريان كردى و بخوردى .
3 . و چنين گويند كه وقت طوفان نوح ، آب از آن كوهى كه در دنيا بلندتر بود ، چهل گز برگذشته بود و آب تا ناف عوج بود . و گروهى گويند تا سينهء او بود .
4 . اين عوج هر روز بسر راه مىآمد تا مگر كسى بيند و احوالى بازداند . پس يك روز ، از دو منزلى كه به شهر جباران مانده بود ، اين دوازده نقيب را بديد و روى سوى ايشان نهاد . . . ( ترجمه رسمى ، 1 / 90 ) .
هيچ يك از عبارات فوق از نظر خوانندهء معاصر غريب نيستند . اگر لفظ « اين » را كه در عبارات 1 و 3 ( اين عوج : اين دوازده نقيب ) گويى در نقش حرف تعريف به كار آمده است ، برداريم ؛ اگر ياءهاى استمرارى را به « مى » تبديل كنيم ، و به جاى « آن كوهى كه در دنيا بلندتر بود » بگذاريم « بلندترين كوه دنيا » ديگر چندان از فارسى معاصر دور نخواهيم بود .
5 . [ عوج ] ايشان را بگرفت - هردوازده ، سوار بودند - و بتوبرهاى اندر كرد و در پشت گرفت و مىبرد تا شهر بلقا .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢٨