اين عبارت از آن جهت جالب توجه است كه مىبينيم نويسنده ، توالى عبارات را بر نهادن فراكرد پيرو در داخل فراكرد پايه ترجيح داده است . عبارات مىتوانست چنين باشد : هردوازده نفر ايشان را كه سوار بودند ، بگرفت و . . . ؛ يا : ايشان را بگرفت و هر دوازده نفر را كه سوار بودند ، بتوبرهاى اندر كرد .
خواننده همينكه در ترجمهء تفسير بزرگ به چنين قطعاتى برمىخورد ، ناچار از خود مىپرسد كه آيا اينگونه گفتار و اينگونه تركيب نيز در سدهء چهارم هجرى معمول بوده و نويسندگان آن را در كنار اسلوب مخصوص خود كه امروز اندكى غريب مىنمايد به كار مىگرفتهاند يا اينكه دست ناسالم ناسخى همه چيز را دگرگون كرده است ؟ در دنبالهء داستان عوج ، عبارات سؤالانگيز فراوان است . ما در اينجا به نمونهء زير بسنده مىكنيم :
موسى ( ع ) تضرّع مىكند كه : « تو خود داناترى كه اين بنده طاقت اين شخص ندارد و با او برنيايد و به حكم تو بار خداى ، اين بنده برخاست و با بنى اسرائيل بحرب ايشان آمديم . . . و تو فرموده بودى كه من شما را بر اين گروه جباران نصرت دهم و ظفر دهم . . .
اكنون بفضل و كرم خويش ، شرّ اين شخص بدين عظيمى از اين بندهء ضعيف بازدار » ( 1 / 91 - 92 ) .
بسيار بعيد مىنمايد كه اينگونه تركيب و حتى اينگونه الفاظ از قلم نويسندگان قرن چهار جارى شود . و خواننده ، بىاختيار به ياد مرحوم ملك الشعراى بهار مىافتد كه گاه در سبكشناسى ، آنچنان ، از دست ناسخان و نسخهپردازان گستاخ گله كرده است .
با اين همه ، در لابلاى همين نثر هم برخى جابهجايىها كه از ويژگىهاى نثر كهن است به چشم مىخورد : گاه قيود يا تركيبات قيدى ، مفعولهاى باواسطه ، يا ديگر اجزاء فرعى جمله ، از ميان برخاسته و در دنبالهء عبارت جا گرفتهاند :
« در آن وقت كه آدم ( ص ) از دنيا بيرون شد ، او بزاد از مادر » .
« اين جباران مردمانىاند بس باقوّت . »
« موسى از وى بترسيد و دعا كرد مر خداى را » ( 1 / 90 - 91 ) .
« پس نوشروان را خبر دادند از حال آن پول ( - پل ) » .
« آن شهر جباران ميراث ماند مر بنى اسرائيل را » .
« بيوكن ( - بيفكن ) از ما گناهان » ( 1 / 93 ) .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢٩