گويا معروف نبوده است .
اين فتوى ، از آن پس دست همهء عربىدانان و تفسيرشناسان ماوراء النهر را بازگذاشت و هركس ، برحسب گرايشهاى دينى خويش به ترجمه و ضمنا به تفسير قرآن پرداخت . و برخى نيز گويشهاى محلى خود را در اين كار دخالت دادند . اين امر را نمىدانيم چگونه مىتوان توجيه كرد : آيا زبان درى نوشتارى و رسمى مراكز ما وراء النهر ، هنوز فراگير نشده بود ؟ آيا لهجههاى فارسى ديگرى بودند كه بهدرجهء زبان نوشتارى ارتقاء يافته بودند ؟ يا اينكه برخى نويسندگان خواسته بودند با استفاده از گويش يا برخى واژههاى محلى خود فهم قرآن كريم را براى تودهء مردم ناحيهء خويش آسان سازند « 1 » ؟
اينك ، بيشتر ترجمههايى كه از قرآن كريم در دست داريم ، در سرزمين خراسان نگارش يافتهاند و در ميان اين مجموعه ، بسيارى ، يا تحت تأثير مستقيم ترجمهء رسمى بودهاند ، يا به نحوى از آن الهام گرفتهاند . اين موضوع ، در نمونههايى كه از ترجمههاى قرآنى خواهيم داد ، آشكار مىگردد .
شيوهء بيان و نحوهء جملهپردازى در متن تفسير با ترجمهء آيات قرآنى تفاوت فاحش دارد « 2 » : اسلوب خود تفسير به اسلوب ديگر كتابهاى آن روزگار شبيه است . عبارات غالبا كوتاهاند . جملههاى مركب بيشتر ، از دو فراكرد تشكيل يافتهاند . گويى ذهن نويسندگان هنوز به جملات پيچدرپيچ معقّد خو نگرفته است و ميل ندارند چند عبارت توضيحى و تكميلى را در درون يك عبارت پايه قرار دهند . يعنى ترجيح مىدهند عباراتى كوتاه را به توالى ، در پى يكديگر بنهند و از مجموعهء آنها ، معناى گستردهاى را كه بايد از تركيب جملات پديد آيد ، عرضه كنند . سادگى تركيب تقريبا در سراسر كتاب مشهود است . اما اجزاء جمله ، متعلّقات نهاد يا گزاره به شيوهء يگانهاى در كتاب به كار نرفتهاند : در برخى جايها ، تركيب عبارات ، به فارسى دورانهاى بعد و حتى فارسى معاصر نزديك است و هر كلمه و تركيب ، با نقش دستورى خويش ، تقريبا در
هامش
( 1 ) ترجمهء فارسى گويشى قران در قرآن آستان قدس ( چاپ رواقى ) بسيار جالب توجه است .
( 2 ) مقايسه شود با « زبان ترجمه در تفسير طبرى » از محمد جاويد صباغيان در يادنامهء طبرى ، تهران ، 1369 ، ص 585 به بعد .