داشتهاند . يكى آنكه همگان ، در اواسط سدهء چهارم هجرى ، ديدند كه زبان فارسى به آن درجه از كمال رسيده است كه اينك مىتواند به آسانى مفاهيم و بخصوص همهء الفاظ الهى را تا سرحد امكان بازگو كند و تفسيرى در بيست و بعد در هفت جلد براى آن تدارك بيند و در هيچجا از بيان اين معانى دشوار ارجمند فرونماند . عامل دوم همانا فتواى معروفى است كه پادشاه خراسان در باب ترجمهء قرآن از دانشمندان روحانى آن ديار گرفت . اين سند بسيار مهم تاريخى در آغاز كتاب ترجمهء تفسير طبرى آمده . ما به صحت اين سند ، به صورتى كه اينك در دست است ، اعتماد كامل نداريم ؛ پس از اين خواهيم ديد كه اين كتاب ارجمند ، اساسا ترجمهء آن تفسير بزرگى كه محمد بن جرير طبرى نوشته نيست و بدينسان گرفتن فتوى براى چنين كارى معنى ندارد . و نيز به اشكالاتى كه در درون متن سند موجود است اشاره خواهيم كرد . با اين همه ، مىتوان پذيرفت كه منصور بن نوح سامانى ( حكومت 350 - 366 ق . ) چون ملاحظه كرد كه خود و ديگر مردم كشورش از فهم قرآن مجيد عاجزند و براى درك معانى آن همواره ناگزيرند به عربان يا عالمان دين مراجعه كنند ، بر آن شد كه ترجمهاى از قرآن تدارك بيند . اما تا آن روزگار كسى را ياراى آن نبود كه بهطور رسمى و همگانى ، متن مقدس را به زبان ديگرى برگرداند . به اين جهت امير سامانى ، براى آنكه مورد انتقاد روحانيون قرار نگيرد ، « علماء ما وراء النهر را گرد كرد و اين ازيشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را به زبان پارسى گردانيم ؟ « 1 » » ترديد نداريم كه مراد نويسنده از « اين كتاب » همانا قرآن كريم است ، زيرا براى ترجمهء تفسير يا داستانهاى مربوط به قرآن كريم ، امير سامانى را به فتواى علما نياز نبود ؛ آنچه وى را دلنگران مىساخت و مىترسيد منعى داشته باشد و علما را به خشم آورد ، خود قرآن كريم بود ، نه گفتههاى طبرى و ديگر مفسران . بههرحال ، علما « گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى مر آن كس را كه او تازى نداند از قول خداى عزّ و جلّ كه گفت :
ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ »
« 2 » باز اطمينان دارم - چنانكه پس از اين به تفصيل خواهيم گفت - كه لفظ « تفسير » در اينجا به معنى « ترجمه » است ، زيرا هم دنبالهء سخن و استشهاد به آيه آن را ثابت مىكند و هم اينكه در آن روزگار لفظ « ترجمه » به معنايى كه ما اينك مىشناسيم ،
هامش
( 1 ) ترجمهء رسمى ، 1 / 5 .
( 2 ) ترجمهء رسمى ، همانجا .