تفاسير آوردهاند كه حق تعالى در مبدأ آفرينش ياقوتى سبز بيآفريد و به نظر هيبت در آن نگريست . آن جوهر آب شد . . . ( چند سطر حذف شد ) ] و اگر گويى [ تو اى محمد ( ص ) مر قوم خود را ] بدرستى كه شما برانگيخته شدگانيد از پس مرگ ، هر آينه گويند آنان كه نگرويدهاند نيست اين [ سخن كه در باب بعثت مىگويد ] مگر مانند سحر آشكارا [ در فريب يا در بطلان ] ( مواهب ، 2 / 171 ) .
تفاوت ميان اين متن و متنى كه از مقدمهء كتاب در بالا ذكر كرديم سخت آشكار است . در متن مقدمه ، كاشفى يكسره از نثر زمان خود پيروى كرده : واژگان آن تقريبا يك پارچه عربى است و ساختار عبارات آن ، متكلف و نازيبا ، اما در هر حال تابع دستور زبان فارسى است . اما در متن ترجمه - تفسيرى دوم ، موضوع كاملا برعكس است .
كلمات « آفريدن ، آدينه ، آفرينش ، برانگيختهشدگان ، هر آينه ، گرويدن . . . » همه كلماتى است كه در زبان اديبان عصر صفوى ، بهآسانى جاى خود را به معادلهاى عربى مىدهند .
ما علت اين امر را در درجهء نخست تقليد از سنت گذشتگان مىدانيم ، اما دانش فارسىدانى كاشفى را نيز نبايد ناديده گرفت . در قطعهء زير كه ترجمهء روايتى از اسباب النزول واحدى نيشابورى است ، وى نثرى آراسته و روان دارد : « اسباب النزول آورده كه اين آيت در شأن اخنس نازل شده كه مردى سخنگذار و شيرينزبان بود . بملازمت حضرت رسالت پناه آمدى و سخنان خوشآيندهاى ادا ميكردى و لاف هوادارى و يك جهتى زدى . اما ظاهرش بخلاف باطن بود و درونش تيره و بيرونش روشن مىنمود .
حق سبحانه خبث عقيدت او بدين آيت آشكار كرد تا كسى بصفاى ظاهرش از ظلمت باطنش غافل نگردد » . آنگاه سخنان خواجه عبد الله انصارى را نقل مىكند : « . . . فرموده كه منافق مشابه مار است درونش زهر و بيرونش نقش و نگار است . بيت
صورت ظاهر ندارد اعتبار * باطنى بايد مبرا از غبار
» ( 2 / 169 ) .
اينك ترجمه آيهاى را از كتاب مواهب و از درون تفسير استخراج كرده با ترجمههاى كهنتر مىسنجيم تا مقدار تشابه و اختلاف ميان آنها آشكار شود :
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ .