تشيع او را البته باور ندارد ( درباره كاشفى ، نك : بهار ، سبكشناسى ، 3 / 195 ، و بخصوص جلال نائينى در مقدمهء مواهب ) .
مراد ما از ذكر اين مقدمات كه بر خلاف معمول خود در اينجا مىآوريم آن است كه بتوانيم آسانتر دربارهء ترجمهء قرآنى او سخن بگوييم . كاشفى زبان فارسى را نيك خوانده بود و از آثار كهن آگاهى بسيار داشت . هم اوست كه كتاب كليله و دمنه را در قالب انوار سهيلى بازنويسى كرد و آن را شهرتى فراگير بخشيد .
كتاب مواهب ، هرچند كه به پاى تفاسير بزرگ فارسى نمىرسد - باز از روحيهء محققانهء مؤلف نشانها دارد . مواهب بر خلاف انبوه عظيم آثار قرن 9 ، 10 ، 11 كه بيشتر رونويسى و تكرار مكررات بود ، از استقلالى نسبى برخوردار است . مؤلف به انبوهى مرجع از عربى و فارسى استناد كرده و سپس ، براى نخستين بار در شيوهء تفسيرنويسى ، از شاعران بزرگ فارسىزبان ، مولانا ، سعدى ، حافظ ، جامى ، سنايى و بسيارى ديگر ، شاهد آورده است . ما در يك بررسى بسيار كوتاه در بخش كوچكى از كتاب ، به نام 20 منبع كه مستقيما مورد استفادهء او بوده است برخورديم ( زمخشرى ، ابن عربى ، بيضاوى ، فخر رازى ، ماتريدى ، قشيرى . . . ) . اما آنچه براى كار ما اهميت دارد آن است كه وى از تفسيرهاى فارسى نيز كه شامل ترجمهء قرآن كريم هم هستند بسيار استفاده كرده . نام تفسير ميبدى ، كشف الاسرار و بهخصوص نقل قول از « پير طريقت » ( خواجه عبد الله انصارى ) مكرر است . نام تفسير بصائر نيز يكبار ديده شد ( نك : مقدمه ، 1 / 3 - 82 ) . اما متأسفانه كتاب هيچگونه فهرستى ندارد و براى يافتن نام كتابهاى ديگر بايد هر چهار جلد آن وارسى شود . آيا ممكن است كه او تفسير و ترجمهء رسمى را به سبب كهنگى واژگان و تفسير ابو الفتوح را به بهانهء تشيعگرايى ناديده گرفته باشد ؟
گمان نمىكنيم بشود ثابت كرد كه وى از ترجمهء معينى تقليد كرده باشد . پندارى وى در مقام يك محقق زبردست منبعشناس ، پيوسته همهء مأخذ خود را مورد استفاده قرار مىداده است . ما برخى از ترجمههاى او را با بيشتر قرآنهاى مترجمى كه تاكنون بررسى كردهايم سنجيديم و پيوسته ملاحظه كرديم كه ميان ترجمهء او و ترجمههاى بزرگ گذشتگان تشابهى موجود است ، اما هيچگاه نمىتوان كار او را تقليدى از يكى از آنها انگاشت . اين تكروى و استقلالجويى البته به آنجا نمىانجامد كه كار وى ، اثرى
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢٣٤