تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
استثنايى و ترجمه‌اى بىمانند گردد ، بخصوص كه او هم مانند بسيارى از نويسندگان ديگر ، واقعا قصد ترجمهء قرآن نداشته ، و ترجمه‌هايى كه در اثر او مىيابيم سراسر در درون تفاسير است ، چندان‌كه هر كلمه ، هر اصطلاح و يا هر جزء از آيه ، خود بخشى از جمله‌اى مىگردد كه مؤلف به قصد توضيح و تفسير پرداخته است . از ديدگاه زبان فارسى و هنر ترجمه ، البته نبايد اميد داشت كه چيز تازه‌اى در كتاب مواهب يافت شود . راست است كه مىگوييم كاشفى در كار خود استقلالى داشته ، اما در شيوهء ترجمه كاملا تحت تأثير سنت گذشتگان بوده است . ساختار عبارات او ، بيشتر با نحو عربى منطبق است تا دستور فارسى ، نيز در همين ترجمه‌هاست كه بايد دنبال كلمه‌هاى فارسى گشت . اين كلمات البته بيشتر ميراث همان سنت كهن است . اينك دو قطعه را باهم مقايسه مىكنيم : كاشفى در عبارات زير توضيح مىدهد كه چرا نخستين تفسير خويش را ناتمام گذاشته و چرا به تأليف مواهب دست زده است : « اما بواسطهء وفور علائق و هجوم عوائق ، تحرير بواقى مجلدات در حيّز تعويق و عقدهء تأخير مىافتاد . تا در غرّه محرم المكرّم سنة سبع و تسعين و ثمانمائه هجريه ، ايماء ملهم غيبى از عالم لا ريبى بخاطر فاتر بندهء جانى حسين . . . الواعظ الكاشفى البيهقى رسيد كه عجالة الوقت را ترجمه‌اى مبرّا از تكليف سخن‌آرايى و معرّا از اظهار فضيلت نمايى رقم‌زدهء كلك بيان گردد تا حضرت مشار اليه بمطالعهء اوراق آن اهتمام نمايد » ( 1 / ب ) . به قصد مقايسه و نيز براى آنكه شيوهء او در كار ترجمه و تفسير آشكار شود ، يك آيه را همراه با توضيحات او در زير مىآوريم . آنچه ميان دو قلاب نهاده‌ايم توضيح و تفسير است :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ
( هود / 7 ) . و اوست آنكه بيافريد آسمانها و زمين را در شش روز [ از ايام دنيا كه اول آن يكشنبه بود و آخرش آدينه ] و بود [ پيش از آفريدن ارض و سما ] عرش او بر آب . [ و در برخى از