« . . . به روى به انواع ظلمها مىكند و داند كه حكم عدل و انصاف رضا ندهد كه بىمكافات ماند و آنگاه به يقين شود كه داورى عدل ببايد تا موجب هر جنايت و حكم آن امضا كند و بايد كه حكم وقتى كند كه از معارضه خالى باشد . » ( ص 22 ) .
آنچه بيش از هرچيز ديگر مورد عنايت تفسيرنويسان فارسىزبان ، طى چهار پنج قرن بوده ، همانا قصههاى قرآن و داستانها و رواياتى كه گرداگرد آنها نقل مىشده بوده است . پيوسته در قطعات داستانى است كه نويسندگان ما - گويى با پشتوانهء باستانى خويش - توانستهاند هنرنمايى كنند . بصائر از اين قاعده مستثنى نيست . به همين جهت دلانگيزترين بخشهاى اين كتاب داستانهايى است كه مؤلف - گاه در دو سه صفحه - نقل كرده است . از قضا او كتاب مستقلى هم به نام قصص انبياء داشته كه داستان حضرت آدم را از همانجا ، در بصائر آورده است ( ص 52 به بعد ) . شايد شيرينترين بخشهاى كتاب ، آن بخش نسبتا مفصلى است كه مؤلف به سيرهء نبوى و معجزات و كرامات حضرت پيامبر ( ص ) و رنجهايى كه آن حضرت در كودكى ديده و محنتهايى كه در آغاز رسالت از دشمنان كشيده اختصاص داده است ( ص 128 - 177 ) .
اما چنان كه اشاره شده ، در لابهلاى اين جملههاى روان ، جملههايى كه سراسر از نحو عربى پيروى كردهاند نيز يافت مىشود .
عبارت زير كه ترجمهء يك حديث معروف است ، نمونهء روشنى است :
« . . . و هركه را برابر افتد آمين گفتن او با آمين گفتن فرشتگان ، آمرزيده گردد گناهان پيشين او » ( ص 20 ) .
ترجمه
چنانكه اشاره شد ، نثر بصائر كه اساسا ترجمهء منابع عربى است ، روى هم رفته روان و فارسى درست است . جملههاى عربىوار ، مانند نمونهاى كه در بالا آورديم در آن هست ، اما فراوان نيست . از سوى ديگر ، در اين كتاب جملههايى كه هم عربى آنها را آورده باشد و هم ترجمهء فارسىشان را ، ظاهرا هيچ نيست . به همين جهت مقايسهء كار مؤلف در ترجمههاى قرآنى و غير قرآنى اندكى دشوار مىگردد و ناچار بايد به نمونهء بالا و نظاير آن پرداخت . ترجمهء يك حديث ديگر او را نقل مىكنيم : « هيچ نبشته نباشد