1 . نثر كتاب با دستور زبان فارسى انطباق فراوان مىيابد . فاعل در آغاز جمله ، سپس متعلقات جمله ( مفعولها و قيدها . . . ) ، و در پايان فعل قرار مىگيرد . اما مكرر اتفاق مىافتد كه قيدهاى زمان و مكان و حالت و علت و سبب . . . از جمله بيرون مىافتند و اين البته از شيوههاى معمول فارسى آن قرنهاست .
2 . در بسيارى از عبارات ، تأثير نحو عربى كاملا آشكار است . اين امر يا زاييدهء تأثير عمومى نحو عربى بر نثر فارسى است ، يا زاييدهء تأثير متنى كه مؤلف پيش روى دارد و به فارسى ترجمه مىكند .
3 . ساختار جملات در ترجمههاى قرآنى به هيچوجه با متن كتاب قابل قياس نيست .
در آنها بيشتر كلماتاند كه به فارسى ترجمه شدهاند نه واحد جمله ، اين امر نيز زاييدهء سنت سيصد سالهاى است كه تقريبا بر همهء ترجمههاى قرآنى چيرگى مطلق يافته است . با اين همه در همهء ترجمههاى قرن ششم ملاحظه مىكنيم كه مترجمان ، گاه عباراتى را كه در اثر ترجمهء كلمه به كلمه در ترجمهء رسمى به كلى نامربوط مىگرديده ، اندكى مفهوم مىكردند و لاجرم به جملههاى دستورى فارسى نزديكتر مىساختند .
4 . معانى كلمات ديگر در قالبهاى فارسى خود تاب پايدارى ندارند و به سرعت هر چه تمامتر در قالبهاى عربى جاى مىگيرند : كلمات فارسى و عربى نخست به تساوى در كنار يكديگر به كار مىرفتند ( ديو - شيطان ، جن - پرى ، رستخيز - قيامت . . . ) ، اما هنوز به پايان قرن نرسيده ، همه در متون معمول ، عربى مىشوند . سه قرن بعد كار به جايى مىرسد كه مولى فتح الله كاشانى كتاب منهج الصادقين خود را به آن جهت به فارسى مىنويسد كه « بعضى از عجم . . . از تفاسير مغلقهء فارسيه بهرهء تمام نداشتند . . . و بعضى ديگر [ از تفاسير ] به جهت كثرت الفاظ فرس قديم و اسلوب نامربوط و عبارات نامستقيم باعث ملال مىگشتند » ( منهج 1 / 68 ) .
5 . نثر ترجمههاى قرآنى با نثر بقيهء كتاب ، نه تنها از نظر ساختار ، كه از نظر واژگان نيز تفاوت بسيار دارد . نثر ترجمهها كه بىترديد تحت تأثير يك ترجمهء كهن ( و غالبا ترجمهء رسمى ) يا تحت تأثير سنت عمومى ترجمههاى قرآنى است ، انبوهى كلمهء فارسى كهن دربردارد . اين كلمات ، همانهايى است كه عينا در ترجمههاى كهن بازمىيابيم . تنها تفاوت عمده در آن است كه مترجمان متأخرتر ، نه تنها شكلهاى صرفى را تغيير
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢١٤