تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
مىدادند و پيشوندها و پسوندهاى كهن را فرومىانداختند ، بلكه كلمات بسيار كهنه را هم كه در زمان آنان شايد ديگر مفهوم نبود ، به كلمات آشناتر - و غالبا عربى - تغيير مىدادند . در نمونه‌هايى كه اينك از بصائر نقل مىكنيم ، همهء اين موارد پديدار است . جملات زير شامل صنايع لفظى است . اما اين صنعت‌گرايى آشكار تنها در مقدمهء كتاب ديده مىشود : « درود بر رسول او ( ص ) . . . كه سيد پيغامبران و پيغامبر آخر الزمان بود . آنكه نداى فتح او ، در گوش عالم و رداى مدح او ، بر دوش آدم بود ؛ هنوز اين صحن اغبر ، عزّ قدم وى نيافته بود و چشم اين گنبد اخضر ، به جمال وى اكتحال نكرده بود . و بر آل و ياران او كه ايمان ايمان و اعلام اسلام بودند . . . » ( ص 4 ) . معين الدين نيز مانند بيشتر مفسران فارسىگوى ( خاصه ترجمهء رسمى ، مقدمه ) علت فارسى نوشتن خود را چنين بيان نموده است : « تاكنون كه سعادت مساعدت نمود و توفيق موافقت كرد . . . و از دواعى حرص و بواعث آن مساهلتى ديدم ، روى به تحرير اين تفسير به زبان پارسى كه فوائد آن عام‌تر باشد و حاجت مردم درين بلاد بدان ظاهرتر ، آوردم و آن را به غرائب معانى و لطائف اشارات كه تا اين غايت از حجاب تازى بيرون نيامده است بياراستم . . . » ( ص 6 ) . در اين دو قطعه ، علاوه بر صنعت ، كثرت كلمات عربى نيز چشمگير است . اما در درون كتاب ، نثر تاحدى شيوهء گفتارى و طبيعى دارد ، در نتيجه هم جملات آن دستورىتر است و هم واژه‌هاى عربى آن كمتر : « سؤال : در معهود مردمان پسنديده نباشد كه كس خود را بستايد و شكر گويد . چگونه است كه ايزد تعالى خود را حمد گفت ؟ جواب : چون ثناى او كه سزاى آن است كس نتواند گفت ، . . . و شكر نعمتهاى او چنان كه بايد كس نتواند گزارد . . . ، روا باشد كه ايزد تعالى خود را حمد گويد و غرض آن باشد كه ديگران را تعليم كند كه او را چگونه ستايند و نعمتهاى او را بر چه جمله سپاس دارند . » ( ص 11 ) . در اين قطعه ، فارسى كاملا روان و تعادل واژه‌هاى عربى و فارسى قابل ذكر است . قطعهء زير فارسى روانى دارد ، اما واژگان عربى بر آن غالب است :