ريخت فعل دوم ( سوختمانى بهجاى سوختيمى ) ظاهرا غريب مىنمايد . اما اين ساختار در واقع چندان غريب نيست . نظير آن را در تفسير ميبدى كه - به هر تقدير - در فاصلهاى بس دور از رى مىزيسته نيز يافتهايم : ابو الفتوح : « گفتند اگر ما دانستمانى كه كارزار خواهد بودن ، نرفتمانى ( نك : حقوقى ، 1 / 148 ) . ميبدى : « اگر دانستمانى كه او بر حق است . . . ما خود بر پى او رفتمانى » .
بهار به نظاير آن در تاريخ بلعمى و كتب صوفيه و اسكندرنامه اشاره مىكند ( 2 / 392 ) .
اين شكل و شكل « كردىتان » و نظاير آن را هنوز هم به گونهاى در لهجهء مردم قم مىتوان يافت .
در نمونهء سوم ، شكل « گزدم » ( عقرب ) بسيار جالب توجه است و نظر دانشمندانى را كه در « كژدم » نوعى تحريف مىبينند ، تأكيد مىكند .
خلاصه در نمونهء چهارم كه دو سه سطر آخر آن به كلمات عربى آكنده است ، اين نكته آشكار مىشود كه متن ، چون كاملا از هنجار دستورى زبان فارسى پيروى كرده ، همچنان شيوا و دلانگيزست و كلمات عربى ، زيان غير قابل جبرانى به آن وارد نكردهاند .
تفسير ابو الفتوح از اين نكات جالب توجه آكنده است و پس از چاپ مجدد آن توسط دكتر ياحقى ، لازم است كه استادان زبان فارسى به كار آن درايستند . اما قصد ما از ذكر اين چند نمونه ، تنها آماده ساختن صحنه براى بحث ترجمه است . با اين همه ، دو قطعهء كوتاه ديگر نقل مىكنيم تا نشان دهيم كه شيخ اگر مىخواست ، از پرداختن سجع و موازنه نيز عاجز نبود ؛ در آغاز برخى فصلها ( بسيار بهندرت ) نثرى عرضه مىكند كه دورادور ، خواجه عبد الله انصارى و ميبدى در نوبت سوم را به ياد مىآورد . از قطعهء دوم ، بوى پارسايى و صفاى عارفان برمىخيزد :
1 . « سپاس خداى را كه بردارندهء اين ايوان است و گسترندهء اين شادروان است ، آرايندهء آن به آفتاب و ماه و ستارگان است ، و دارندهء اين پيغامبران و امامان است . درود بر رسول او كه سيد پيغمبران و ختم مرسلان است . . . » ( ياحقى ، 1 / 1 ) .
2 . « سالى از سالها به حج خانهء خدا مىشدم . در راه مرا قطع افتاد . از قافله بازماندم .
بر توكّل شتر مىراندم . كودكى را ديدم مراهق از كنارهء بيابان برآمد تنها جامهاى مختصر
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢٠١