يعنى ما نكرديم تحويل آن قبله كه تو بر آن بودى يعنى بيت المقدس ، براى آنكه رسول ( ص ) اول روى به بيت المقدس كرد . چون منسوخ شد فرض توجه به او به توجه با كعبه ، روى با كعبه كرد » ( ياحقى ، 2 / 202 ) . ( يعنى : چون ، به سبب توجه به كعبه ، ديگر روى كردن به بيت المقدس واجب نبود ، پيامبر ( ص ) روى سوى كعبه كرد ) .
در نمونهء اول ، درست پنجاه درصد كلمات عربى است . آن پنجاه درصد كلمات فارسى هم بيشتر حرف و قيد و فعل ربطاند و هيچكدام بار معنايى سنگينى ندارند .
برخى تركيبات ، رفتارى كاملا عربى دارند ، بهويژه عبارت : « اين مودى باشد با خرق اجماع و فتح باب جهالت » - هذا مؤدّ الى خرق الاجماع و فتح باب الجهالة ( يعنى : اين امر ، به مخالفت با اجماع دانشمندان و گشودن باب نادانى مىانجامد ) .
در نمونهء دوم ، كثرت و دشوارى كلمات عربى احتمالا براى فارسىزبانان قرن 6 ق .
نيز شگفتآور بوده است .
در نمونهء سوم نيز كثرت كلمات عربى ، ريخت عربى برخى عبارات ( چون : ما نكرديم تحويل آن قبله . . . ) و بخصوص پيچيدگى و نارسايى عبارتى كه ناچار به شرحش شدهايم . بسيار قابل توجهاند . تعداد اينگونه تركيبات در تفسير ابو الفتوح بىشمار است ؛ ما به همين اندك اكتفا مىكنيم .
علاوه بر اين ، شيوهء ديگرى نيز در تفسير شيخ ديده مىشود كه در قرن 6 ق . ديگر رواج بسيار يافته بود و ما نمونهء بارز آن را در تفسير ميبدى ملاحظه كرديم . مراد ما ، همانا شيوهء خلط كردن جملههاى عربى و فارسى در يكديگر است ، شايد بهترين مثال در اين باب ، داستان عبد المسيح باشد : خالد بن وليد كه دژى را در مرزهاى ايران محاصره كرده ، به مردم آن مىگويد : « مردى عاقل را به من فرستى ( - فرستيد ) تا با او سخن گويم . عبد المسيح . . . را بر او فرستادند . خالد در او نگريد . گفت : من أين اقصى أثرك ؟ . . . » ( داستان در چند سطر به عربى ادامه مىيابد ) . چون عبد المسيح ، از سر تمسخر و اظهار هوشمندى ، پرسشهاى خالد را به گونهاى ديگر مىفهميده و پاسخهاى نامربوط مىداده ، ناچار كار ترجمهء اين كلمات و عبارات دو معنايى را سخت دشوار ساخته است . شيخ نيز ترجمهء آنها را فرونهاده تا ميانههاى حكايت : « قال : فحرب انتم ام سلم ؟ قال : لا بل سلم ، گفت : حرب نهايم ، سلميم . گفت . . . » ( ياحقى ، 1 / 42 ) . بقيه
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٩٨