. . . خداوند تعالى از بهشت گاوى بفرستاد كه او را چهل هزار سرو بود . . . و بينى درهاى او ( - درهاى بينى او ) در درياست . در يك روز دم بزند و بازگيرد . چون دم بزند ، دريا را مد باشد . چون بازگيرد ، جزر باشد . . . » ( ياحقى ، 1 / 155 ) .
2 . « آن فريشتگان . . . گفتند . . . از وراى ما زمينىست پانصد ساله راه . همه از برف كه از سرما ، بعضى بعضى را مىشكند . اگرنه آنستى ، ما از گرماى دوزخ بسوختمانى ، گفت :
دگر بگوى . . . » ( ياحقى ، 1 / 157 ) .
3 . « زمين پنجم مسكن ماران و گزدمان اهل دوزخ است . . . هرگز دمى چند شترى ، و هر دنبالى ، چند نيزهاى ، بر هر دنبال سيصد و شصت بند باشد » ( ياحقى ، 1 / 158 ) .
4 . آخرين نمونهاى كه نقل مىكنيم ، به كلمات عربى آكنده است ؛ اما آن را نيز در شمار قطعات برازندهء كتاب مىنهيم :
« سالى به حجّ خانهء خداى مىشدم . به كوفه فرود آمدم . شبى بيرون آمدم ، در كويى از كوهاى كوفه مىگذشتم . از سرايى آوازى بهدر مىآمد كه مىگفت : بار خدايا ! به عز و جلال تو كه من به آن معصيت كه كردم مخالفت تو نخواستم ، و به نكال تو و عذاب تو جاهل نبودم ، و لكن خطيئتى عارض شد و شقاوتى يارى داد و به پردهء فروگذاشتهء تو مغرور شدم و به جهل و نادانى تو عاصى شدم . بار خدايا مرا از عذاب تو كه برهاند ؟ و اگر دستم از رسن رحمت تو بگسلد تمسك به رسن كه كنم ؟ » ( ياحقى ، 1 / 165 - 166 ) .
ملاحظه مىشود كه در اين نمونه ، جملات ، سخت كوتاهاند . ساختار آنها به روال طبيعىترين ريخت جملههاى فارسى ، به ترتيب از فاعل + مفعول + قيد + فعل تركيب يافته است . قيدها و متممهايى كه به پايان جمله انتقال يافتهاند ، از اسلوب خوب فارسى پيروى كردهاند ، و آنها كه در آغاز جمله آمدهاند نيز تابع اغراض بلاغى ( مثلا تأكيد ) بودهاند . در همهء نمونهها ، گويى ساخت دستورى و واژگان فارسى كهن را مؤلف عمدا مدّ نظر قرار داده بوده است .
در نمونهء اول ، تركيب « چند هفت آسمان » ( به اندازهء . . . ) از تركيبات اصيل كهن است ؛ در نمونهء دوم ، شكل « فريشتگان » هنوز به فرشتگان يا ملايك تغيير نيافته ( مگر در نسخ متأخرتر ) . عبارت شرطى « اگرنه آن استى ، ما . . . بسوختمانى » ، با يائى كه به قصد شرط بر افعال آن افزوده شده ، از سنت قرن 4 و 5 ق . ، پيروى كرده ، هرچند كه آمدن « ان » در
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢٠٠