فمن ذكرنى فى نفسه ذكرته فى نفسى اگر در نفس خود مرا ياد كند ، او را در نفس خود ياد مىكنم .
و من ذكرنى فى الملأ ذكرته فى ملأ خير منه و اگر مرا در مجمعى ياد كند ، او را در مجمعى به از آن ياد كنم .
من تقرّب الىّ شبرا تقرّبت اليه ذراعا و اگر بدستى به من نزديك شود ، رشى به دو نزديك شوم .
و من اتانى مشيا اتيته هرولة و هركه به من آيد برفتن ، با او شوم به تاختن .
و من اتانى بقراب الارض خطيئة اتيته بمثلها مغفرة و هركه به من آيد با چندانى گناه كه در همهء زمين گنجد ، هم چند آن مغفرت به دو آرم .
ما لم يشرك بى شيئا مادام تا با من شرك نيارد » ( ياحقى 2 / 230 ) .
در اين جملات ، به استثناى جملهء نخست ، و سطر هفتم كه هواى نحو عربى دارد ، همه جا اصالت زبان فارسى مراعات شده ، و ميل شيخ به يافتن معادلهاى فارسى در مقابل كلمات عربى نيز كاملا آشكار است .
در جملهء نسبتا بلند زير ، تنها سكتهاى در آغاز احساس مىشود :
« الهى عجّت اليك الاصوات بضروب اللغات يسألونك الحاجات و حاجتى ان تذكرنى على طول البلى اذا نسينى اهل الدنيا : بارخدايا ! آوازها بلند شد به تو به زبانهاى مختلف ؛ از تو حاجت مىخواهند . حاجت من آن است كه چون مرا در آن منزل وحدت و وحشت فرود آرند و خلقان مرا فراموش كنند ، مرا به ياد دارى . » ( همانجا ) و چند نمونهء ديگر :
« حسبى من الطعام ما يقيم ظهرى و لا يمنعنى عبادة ربّى : مرا از طعام آن قدر بس كه پشت من راست دارد و مرا از عبادت خداى عز و جل بازندارد » ( ياحقى ، 2 / 248 ) .
« لا دريت كذلك كنت فى الدنيا ؟ : مداناش ( نسخه : مدانادى ) كه در دنيا همچنين نادان بودى ؟ » ( ياحقى ، 2 / 261 )
« انت لى و انا لك لم تر عيناى مثلك : تو مرايى و من تو را ، چشمهاى من چون تو نديد »
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص٢٠٣