شود . به همين جهت ، آنچه را كه سليقهء قرن 5 خواندهاند ، در بسيارى از آثار آغاز قرن ششم ق . مىتوان بازيافت : ميبدى ، تفسير بصائر كه پس از اين خواهيم ديد و اتفاقا متعلق به اواخر قرن 6 است ، و اينك ابو الفتوح .
ديگر آنكه به گمان ما ، بهتر است در نثر كتاب روض الجنان به عنوان نثرى يكپارچه ننگريم . مرحوم بهار و دكتر حقوقى كه چنين كردهاند ، كار را بر ما دشوار ساختهاند .
بخش اعظم نمونههايى كه اين بزرگان ، خاصه در زمينهء واژگان عرضه كردهاند و از آنها بوى كهنگى و « قرن پنجمى » به مشامشان رسيده است ، از ترجمههاى مستقل آيات قرآنى استخراج شده است . اين ترجمهها را هيچگاه نمىتوان منحصرا زاييدهء ذوق و دانش ابو الفتوح پنداشت . در دنبالهء اين گفتار خواهيم ديد كه ديگران نيز در آن شريك بودهاند .
در درون گفتارهاى تفسيرى شيخ گاه اختلافى احساس مىشود . در بحثهاى علمى ، خواه لغوى و دستورى و خواه فقهى ، نثر ابو الفتوح فضايى براى شكوفايى نمىيابد و ناچار فنى و گاه پر پيچوتاب و در هر حال نازيبا مىگردد و انبوهى كلمهء عربى كه براى آن معانى ، از آنها گريزى نيست از قلم او جارى مىگردد . تأثير ساختارهاى زبان عربى كه گاهبهگاه در نثر او هويداست در اينگونه گفتارها آشكارتر است :
1 . « چرا گفتى كه آن آيت در سورة النمل از قرآن است ؟ گويند : براى آنكه در مصحف يافتيم نبشته به خط مصحف . به رنگ سواد او ( - مصحف ) ، بر وجهى كه هيچ مخالفت و فرق و تمييز نبود . لابّد حكم بايست كردن كه آن از قرآن است و الّا اگرنه چنين باشد ، كس را باشد كه بسيار آيتها بيرون آرد و گويد كه نه قرآن است ، با آنكه اين قضيه در حق او ثابت باشد و اين مودّى باشد با خرق اجماع و فتح باب جهالت . گوئيم : كذلك فى مسألتنا . همين دليل در اينجا هست ، واجب باشد كه اين حكم اينجا بكنند » ( ياحقى ، 1 / 45 ) .
2 . « حق تعالى براى تغليظ آن كار و تقبيح و تهجين ايشان ، و خبر از عظم كفرشان ، آن خداع حوالت با خود كرد ، و مراد از آن رسول بود » ( ياحقى ، 1 / 120 ) .
3 . « محمد بن جرير گفت : معنى آن است : ما جعلنا تحويل القبلة . . . تقدير مضافى كرد ،
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٩٧