دوسنده ، ديو ستنبه . ويژگىهاى اين كلمات از نظر كار ما عبارت است از :
1 . همه ، كلماتى عموما نادرند . امروز بهكلى فراموش شدهاند و در آثار كهن نيز كلمات كاملا شناختهشدهء رايجى به نظر نمىآيند .
2 . تا آنجا كه پژوهشهاى ما نشان مىدهد ، در هردو كتاب ، تنها يكبار مذكورند ( مگر ستنبه كه در ترجمهء رسمى دو سه بار آمده ) .
3 . در هردو كتاب ، آنها را در مقابل چهار كلمهء قرآنى معين ، يعنى در يك مكان مىيابيم نه جاىهاى متفاوت . يعنى مثلا « دوسنده » در هردو كتاب ، ترجمهء « لازب » در سورهء صافات ، آيه 11 است و جاى ديگرى هم تكرار نشده .
با توجه به اين سه نكته ، ديگر نمىتوان پنداشت كه ميبدى آنها را برحسب تصادف به كار آورده باشد و از ترجمهء رسمى تقليد نكرده باشد .
علاوه بر اين چهار كلمه ، واژههاى كهن ديگرى كه در فهرست خود آوردهايم ، سخن ما را تأييد مىكند . كلماتى چون ديو ، پرى ، انبازان ، همزادان ، بندگان گرويدگان . . . همه كهناند و در تفسيرهاى ميبدى يا هيچگاه به كار نرفتهاند ، و يا بهطور استثنايى آمدهاند ، حال آنكه در ترجمهء « نوبت اول » پيوسته تكرار شدهاند . نيز اين نكته مهم است كه آنها همه ، كلمات قرآنى واحدى را در دو كتاب ترجمه مىكنند .
اين بحث را با يك نتيجهگيرى ديگر تمام مىكنيم :
در ترجمهء رسمى ، واژگان ترجمهء قرآن ، به زبان تفسير بسيار نزديك است . اما چگونگى جملهبندى در آن دو مختلف است . در تفسير ميبدى ، زبان « نوبت اول » با زبان « نوبتهاى دوم و سوم » هم از نظر واژگان اختلاف فاحش دارد و هم از نظر ساختار دستورى . اين اختلاف همچنان شدت مىيابد تا در قرنهاى اخير به اوج خود مىرسد .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٩٠