زبان ادبى مشترك ايرانيان ارتقا يافته ، طبيعىتر آن مىنمايد كه زبانهاى محلى و گويشهاى گوناگون را به آن زبان مشترك عام تغيير دهند و نه برعكس . مثلا همهء ، ذالهاى كهن فارسى كه در ميبدى دال نوشته شده ، اينجا همچنان ذال است ( خوانيد - خوانيذ ) ؛ كلمهء گرويدن يا گرويدگان همهجا به صورت كورفيدن و كورفيذگان است ( شايد
gorvide
) ؛ گمراه شده و بىراه شده ، به شكل كوم ( - گوم ) يا كوم راه است . گاه نيز كلماتى سخت غريب به متن افزوده شده است . مثلا در عبارات زير :
الف ( 3 / 799 ) : و گذاريم ايشان را در گزافكارى ايشان - ب ( برگ 5 ) : واگذاريم ايشانرا ريهاد در گزافكارى ايشان .
الف ( همانجا ) - پيدا نكند آن را بر هنگام آن مگر او - ب ( همانجا ) - و از نو غندذ آن را بر هنگام آن مگر او .
در عبارت اول ، « ريهاد » زايد بر متن است ؛ در عبارت دوم « و از نو غندذ » زايد نيست اما مسلما شكل گويشى « پيدا كردن » هم نيست .
نكتهء دوم آنكه مؤلف غالبا عباراتى بيشتر فارسى و گاه عربى ، از تفسير « نوبت دوم » در كنار ترجمهها نهاده . اما به اين اكتفا نكرده است و گاه توضيحى و تفسيرى نيز از خود به آن افزوده است ؛ چنان كه در مثالهاى زير ملاحظه مىشود :
ترجمهء اعراف ، 179 ؛
الف ( ج 3 ص 782 ) - ب ( برگ 2 ) ؛
و آفريديم ما دوزخ را فراوانى از آدميان و پريان [ . . . اين لام دليل است كه دوزخى آن را آفريدهاند كه كار دوزخيان كند و بدوزخ رود و كردار ايشان بر علم خداست و برخواست او . . . ] . ايشان را دلهايى است كه بدان حق درنيابند ( ب : نياوند ) . و ايشان را ( ب : و در آن دل ) چشمهايى است كه حق به آن نبينند . و ايشان را ( ب : و در آن دلها ) گوشهايى است كه به آن حق بنشوند ( ب : كه بذان حق نشنوند ) . ايشان همچون ستورانند [ [ از سخن جذ ز آواز ندانند ] ] . نه راست چون ( ب : جن ) ستور ، بلكه گمراهتر ( ب : بلكه كومتر ) از ستور [ [ ستور بازداشت از راندن بازشناسد و جيزجيز بجاى آرند از سخن كه آن را شنودن خوى دارد و با آن آشنايى دارد همهء ستوران خاصه پيل و اسب « 1 » ] ] ايشاناند
هامش
( 1 ) يعنى : ستور ، صوتى را كه براى بازداشتن او از رفتن دلالت دارد ، بازمىشناسد ، و از سخن ما چيزهايى هم