استعمال بيشترى داشتهاند ، اما همچنان بايد در شمار كلمات كهن و اديبانه بهشمار آورد .
سخر يسخر ( مثلا صافات / 12 ) : فسوس كردن ، افسوس كردن .
بَغى
( ص / 22 ) : افزونى جستن ، فزونى جستن .
عباد مؤمنين ( صافات / 21 ) : بندگان گرويدگان .
اسْتَكْبَرُوا
( نوح / 7 ) : گردنكشى كردن .
حَلالٌ
( مائده / 1 ) : گشاده .
بِالْعُقُودِ
( مائده / 1 ) : پيمانها .
شكر يشكر : آزادى كردن . در مورد اين كلمه ، جالب توجه آن است كه ميبدى ، يا آن را و يا « سپاس كردن » را همهجا ، بهجاى « شكر » نهاده . به عكس مترجمان ترجمهء رسمى ، هيچگاه آن را در ترجمه بهكار نبردهاند ( بيش از 30 مورد بررسى شده ) و از دو فعل « شكر كردن ، سپاس كردن » استفاده كردهاند . با اين همه ما آن را دوبار در گفتارهاى تفسيرى يافتهايم ( 3 / 793 ، 6 / 1613 ) .
أَتْرابٌ
( ص / 52 ) : همزادان ، همزادگان ( ح ) .
سِحْرٌ
( مائده / 15 ) : جادو
الشَّيْطانُ
( انعام / 68 ) : ديو
الْجِنِّ
( نوح / 1 ، 5 ) : پريان ( در ترجمهء رسمى ، بيشتر نسخه بدل است ) .
نكتهء قابل ذكر آنكه ما كلمات ديو و پرى را هيچگاه در تفسيرهاى ميبدى نيافتيم . در اينجا وى پيوسته جن و جنيان و شيطان به كار مىبرد . اما در ترجمهء نوبت اول بيشتر كلمات فارسى را .
سُلْطانٍ
( نجم / 23 ) : هردو مترجم در برابر آن كلمهء عربى « حجت » را نهادهاند .
مُلْكِ
: فريشته . يكى از نادر كلمات كهن است كه ميبدى ، حتى در تفاسير خود به ملايكه تغيير نمىدهد .
روح ( ص / 72 ) : جان ( ح ) .
رَجِيمٌ
( ص / 77 ) : رانده .
الدِّينِ
( صافات / 20 ) : روزشمار .