تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
فبينما هو كذلك اذا أتى دابة عظيمة قد حبست الناس . تا روزى كه دابّه‌اى عظيم پديد آمد ( شايد ترجمهء صحيح چنين باشد : نزديك دابّه‌اى عظيم رفت ) كه [ مردم را از آن گزند مىرسيد و ] راه بمردم فروبسته . فقال : اليوم أعلم الساحر أفضل أم الراهب آن كودك گفت : امروز آن روز است كه من بتحقيق رسانم كه راهب فاضلتر و بحق‌تر ، يا ساحر فأخذ حجرا فقال : اللهمّ ان كان أمر الراهب أحبّ اليك من أمر الساحر فاقتل هذه الدابة حتى يمضى الناس . [ چون بنزديك ، آن دابّه رسيد ، ] سنگى برداشت [ و روى سوى آسمان كرد ، ] گفت . . . ( عين جملهء عربى . اما به جاى يمضى ، يمشى آمده است ) . فرماها فقتلها و مضى الناس فأتى الراهب . . . آنگه سنگ بر دابّه انداخت و [ رب العالمين ] آن را [ بدست و زخم وى ] هلاك كرد و [ مردم ايمن گشتند و ] راه برايشان گشاده شد . آن كودك واپيش راهب شد . . . » . در متن عربى ، آنچه را كه جزو حديث است و ترجمه نشده ، و در متن فارسى آنچه را كه ميبدى خود افزوده و در عربى نيست ميان دو قلاب نهاده‌ايم . يك نگاه گذرا به اين قلاب‌ها نشان مىدهد كه مترجم چند جملهء عربى را فروگذارده و چند جمله خود به متن افزوده است . وقتى به ياد مىآوريم كه متن بالا ، يك حديث نبوى است و مسلم آن را در صحيح خود آورده و فقيهان بزرگ براساس آن احكام شرعى برمىنهادند ، لاجرم از آزادىهايى كه مترجم سخت ايمان و متعصب براى خود قايل شده در شگفت مىشويم . از همين جاست كه مقايسه ميان اين‌گونه ترجمه و ترجمهء هم او از قرآن كريم ، سخت جالب توجه مىگردد . ميبدى در اين ترجمه مىكوشد فضاى روايت را فراخ گرداند و به بازيگران صحنه ، شخصيتى بارزتر بخشد و ايشان را آن‌چنان كه ميل او و اقتضاى حكايت است ، براى خواننده بيارايد . به اين جهت است كه ساحر ، « حاذق » ، و كودك « تازه جوان عاقل » مىگردد و بايد جانشين ساحر گردد و امور جادوگرى كشور را روان سازد . راهب نيز