تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
تفسير سورهء بروج ، 5 / 8 صفحه ، كمتر از 5 / 3 صفحهء آن فارسى است ( 10 / 437 ) ؛ تفسير سوره طارق ، تنها دو سه سطر فارسى در آغاز دارد ( 10 / 450 ) ؛ تفسير سورهء اعلى ، 6 صفحه ، ده سطر اول و يك جمله در وسط فارسى است ( 10 / 456 ) ؛ تفسير سورهء غاشيه ، 5 صفحه ، 4 سطر اول آن فارسى است ( 10 / 486 ) . ما براى آنكه كار ميبدى را در ترجمه‌هاى مفصل و در فضاى بازترى بررسى كنيم ، روايت « اصحاب اخدود » را كه وى در سه صفحه ترجمه كرده ، با اصل عربى آن سنجيده‌ايم . اصل اين روايت را مسلم در صحيح خود ( شرح صحيح مسلم للامام النووى ، بيروت ، 1987 ، ج 18 ، ص 340 به بعد ) آورده و ميبدى همان روايت را ترجمه كرده . طبرى نيز آن را در تفسير خود ( بولاق ، ج 30 ، ص 85 ) نقل كرده است . ما برخى جمله‌هاى جالب توجه را در اينجا آورده باهم مقايسه مىكنيم ( متن فارسى در كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 439 به بعد ) . قال رسول الله ( ص ) : كان ملك فى من قبلكم و كان له ساحر از رسول خدا ( ص ) گفتا : در روزگار پيشين پادشاهى بود [ بت‌پرست ، جادوپرور ] و در مملكت وى مردى بود ساحر حاذق . فلمّا كبر قال للملك انّى كبرت فابعث الىّ غلاما اعلّمه السّحر : چون پير گشت ، آن ساحر كس فرستاد به آن ملك كه مرا غلامى فرست تا او را سحر بياموزم [ كه من پير گشتم و روزگار من به آخر رسيد ؛ تا آن غلام به جاى من نشيند و كار مملكت تو در سحر روان دارد ] . فبعث اليه غلاما يعلّمه . فكان فى طريقه اذا سلك راهب . ملك بفرمود تا كودكى [ تازه جوان عاقل ] بر وى فرستادند . آن كودك پيوسته بر آن ساحر رفتى و بر رهگذر [ خانهء ساحر ] راهبى يافت [ خداپرست ، موحد ] . فقعد اليه و سمع كلامه [ فأعجبه فكان اذا أتى السّاحر مرّ بالراهب و قعد اليه فاذا أتى الساحر ضربه . فشكى ذلك الى الراهب . . . ( دو سطر حذف كرده‌ايم ) با آن راهب بنشست و حديث [ توحيد و ايمان از ] وى ميشنيد [ و سحر و شعبده از آن ساحر مىشنيد ] .