همين جهت ، خوب است اكنون به عباراتى اشاره كنيم كه يا ترجمهء آياتى از قرآن كريم در درون تفسيراند ، و يا ترجمهء رواياتى كه مؤلف خود متن عربى آنها را آورده :
از خطبهء حجة الوداع : « يا ايها الناس انّ سورة المائدة من آخر القرآن فاحلوا حلالها و حرّموا حرامها - گفت اين سوره المائده در آخر عهد ما فرود آمد . حلال آن حلال داريد و حرام آن حرام داريد » ( 3 / 3 ) .
« اعمل لنا مثل هذا القرآن - مثل اين قرآن از بهر ما بساز » ( 3 / 6 ) .
« يا رسول الله انا نصيد بالكلاب و البزاة فمنه ما ندرك ذكوته و منه ما يقتل فلا ندرك ذكوته و قد حرم الله الميتة فماذا يحل لنا ؟ - گفتند : يا رسول الله ، پيوسته شكار كنيم بسگان و بازان ، و صيدى كه درافتد ، باشد كه زنده يابيم [ و بدست خويش چنان كه شرع فرموده كشيم ] و باشد كه كشته يابيم و بذكوة نرسد ، و معلوم آنست كه رب العزّه مردار حرام كرده . اكنون حلال از آن كدام است و حرام كدام ؟ » ( 3 / 32 ) . « انهم يحشرون فى القيامة غرّا محجلين من آثار الوضوء - [ فردا ] در قيامت امت من ميآيند رويهاى ايشان سپيد و دست و پايشان سپيد از آثار وضوء » ( 3 / 40 ) . « ألسنا من فقراء المهاجرين ؟ - نه ما از جملهء درويشان مهاجرانيم ؟ » ( 3 / 74 ) . « جاء ملك الموت الى موسى ليقبض روحه .
مىگويد ملك الموت بر موسى رفت تا معالجهء روح وى كند [ بفرمان حق ] موسى گفت :
ما جاء بك - بچه آمدى ؟ چه ترا آورد اينجا اى بريد حضرت ؟ ( 3 / 81 ) . . . جئت تقبض روحى ؟ - آمدى تا قبض روح ما كنى ؟ » ( 3 / 82 ) .
« يا سماء احفظى ولدى - يا آسمان فرزند من گوش دار [ و امانت من نگه دار ] » . ( 3 / 95 ) .
از اين چند نمونه ( صدها جمله از اين قبيل در كتاب پراكنده است ) به خوبى آشكار مىشود كه ميبدى هيچگاه خود را اسير متن عربى نمىكند ، در پى همطراز ساختن جملهء فارسى خود با متن عربى نيست ، از اين بيم ندارد كه كلماتى به جملهء خويش بيفزايد تا به معناى واقعى پيام نزديكتر گردد . براى او ، آوردن اينگونه ترجمههاى تفسيرگونه نوعى تفنن است ، زيرا شيوهء عمومى او آن است كه سخن را يا به عربى گويد ، يا به فارسى و يا نيمى به اين و نيمى به آن .
در نمونهء نخست ملاحظه مىشود كه « من آخر القرآن » را بدون هيچ دلنگرانى ، به عبارت « در آخر عهد ما فرود آمد » ترجمه كرده . اين دو عبارت ، دو بيان مختلفاند ، اما
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٧٠