تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
چون در نهايت به يك معنى مىرسند ، در نظر ميبدى معادل يكديگر تلقى شده‌اند . در نمونه‌هاى ديگر نيز كلماتى توضيحى به ترجمه اضافه شده‌اند كه ما ميان دو قلاب نهاده‌ايم . چنان‌كه از مثال‌هاى بالا برمىآيد ، جمله‌هاى كوتاه - به سبب همين كوتاهى - غالبا از كژى به دور ، و به روال فارسى فصيح‌اند . اما به عكس ، در جمله‌هاى مفصل‌تر ، پيوسته عباراتى مىتوان يافت كه از مسير فارسى معمول ما ، انحرافى - خواه اندك و خواه تند - يافته‌اند . از نمونه‌هاى بالا ، دو مثال مىتوان استخراج كرد : [ پيوسته ] شكار كنيم بسگان و بازان نصيد بالكاب و البزاة ساختار اين جمله اگر فارسى خوبى نيست ، در عوض عربى كاملا درستى است . حتى حرف اضافهء ب ، گويى همان « باى وسيلهء » نحويان عرب است كه در فارسى به كار رفته ؛ جمع بستن سگ و باز نيز پندارى به تقليد از عربى صورت گرفته است . [ فردا ] در قيامت امت من مىآيند رويهاى ايشان سپيد و دست و پايشان سپيد از آثار وضوء . انهم يحشرون فى القيامة غرّا محجلين من آثار الوضوء . بخش دوم اين جمله نيز از نظر ساختار نحوى ، بر جملهء عربى منطبق است ، هرچند كه مىدانيم آوردن انواع قيدها ، به ويژه قيد حالت در دنبال جمله ، شيوهء نويسندگان كهن بوده است . خوب است در پايان ، اين ترجمهء شگفت زيبا را نيز بياوريم : « ما نرى هذا الا حقا - سخنى است راست و درست . قريشيان گفتند : نحن اعلم بصاحبنا لو علمنا انّه حق لتبعناه - ما محمد [ ص ] را به شناسيم [ و حال وى از شما بهتر دانيم كه او مرد ماست و از قبيلهء ما ] ؛ اگر دانستمانى كه او بر حق است [ و سخن او راست ] ما خود بر پى او رفتمانى [ و او را راستگوى داشتيمى ] » . ( 3 / 450 ) . جاى بسى تأسف است كه ميبدى ، هرچه در كار تفسير پيش مىرود ، از فارسىنويسى و ترجمهء روايات گريزانتر مىشود ( مراد ما البته همان نوبت دوم است ) . براى روشن شدن موضوع به چند سوره از سوره‌هاى پايانى قرآن اشاره مىكنيم :